چشم و دل و جگر پی آن خوشپسر گریست
یعقوب کی برای پسر اینقدر گریست
ناصح رسید دوش پی منع گریهام
احوال من چو دید ز من بیشتر گریست
کردند خاک دیر و حرم گل ز اشک من
تا کی توان ز دست غمت دربهدر گریست
یکبار گوش بر سخن من توان فکند
چشمم در آرزوی تو عمری گهر گریست
صد گونه گل ز خاک در او دمیده است
هرکس در آن حریم به رنگ دگر گریست
کو استقامتی که شبی در حریم او
استاده همچو شمع توان تا سحر گریست
واقف کنون به حالت خود خنده میزند
بیچاره هرچه داشت ز دل تا جگر گریست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.