کس چو من حسرتکش آن لعل شکربار نیست
زهر دارم در دهان و زهرهٔ اظهار نیست
عقل را در کشور ما عشقبازان بار نیست
در دیار ما به غیر از عشق کس دیار نیست
هیچ دل آسوده در دوران چشم یار نیست
کس ندیدم کز پرستاران این بیمار نیست
نذر زلفش از دل صدچاک بردم شانهای
پیچ و تابی کرد و گفتا لایق سرکار نیست
نسخه ننویس ای طبیب از بهر من زحمت مکش
داروی درد دلم در کلبهٔ عطار نیست
ما گدایان محبت خوش قناعتپیشهایم
لطف کن ما را نظر بر اندک و بسیار نیست
در حریم آن فرامش کن که یاد او بهخیر
خالی از مکتوب ما یک رخنهٔ دیوار نیست
عاشق زارم نوازش میتوان کردن مرا
هیچ تاری خوشنواتر جان من زین تار نیست
گر پر کاه است دارد جذبهای از کهربا
در زمین عشقخیز ما خسی بیکار نیست
تا زند تیغم به پیشش دم زنم از زندگی
هستی موهوم ورنه قابل اظهار نیست
بینصیب از دید عشق است او تمارض کرده است
مدعی را بر سر بالین مرو بیمار نیست
حسرت بوسیدن آن شست داری عمرها است
ای لبم خون شو تو را بخت لب سوفار نیست
ای عزیزان گر به خواب من نمیآید شبی
یوسف خود را چه گویم بخت من بیدار نیست
گفتمش تاری به من از گیسوی خود لطف کن
گفت کفر ناقصت شایان این زنار نیست
آن سپاهی پیشه را پیوسته بر ابرو است چین
تا نگوید کس که این شمشیر جوهردار نیست
چون نگردد خون نفس در غنچهٔ منقارها
عندلیبی هم صفیری ما درین گلزار نیست
واقف از بهر خدا این گریه را موقوف دار
طاقتم دیگر حریف این جگرافگار نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.