گنجور

 
واقف لاهوری

دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست

کمر او رگ جانی راز نهان هر سه یکیست

زخم ناخورده زد است این سخن دور از کار

هر که گفت آن مژه و تیر و سنان هر سه یکیست

پیش ناتجربه‌کاران که درین معرکه‌اند

ابروی دلیر و شمشیر و کمان هر سه یکیست

تیر آن دلبر هندو که جگرخونم کرد

دل من غنچهٔ گل بیرهٔ پان هر سه یکیست

سخنی از سر تحقیق بگویم واقف

عید و نوروز و شب وصل بتان هر سه یکیست

 
 
نسکبان اندروید