تا غمت میهمان ما شده است
آفت خانمان ما شده است
نام آزادگی مبر صیاد
که قفس گلستان ما شده است
برنمیدارد از دل ما چشم
داغ او دیدبان ما شده است
خویش را چشمروشنی گویم
ماه ما مهربان ما شده است
می دود در رکاب ما شادی
تا غمت همعنان ما شده است
چون نی از مشق نالهٔ جانسوز
مغز از استخوان ما شده است
نیست ما را سر سخن واقف
خامشی همزبان ما شده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.