نه همین در سرم از زلف تو سودایی هست
که به هر کوچه تو را سلسله برپایی هست
یوسف من تو درین مصر چه شور افکندی
که به هر قصر ز شوق تو زلیخایی هست
جان عزیز است ولیکن چه کنم گر ندهم
هر دم از جانب درد تو تقاضایی هست
شمع خاموش شود از نفس من روشن
بس که از آتش عشق دم گیرایی هست
ای که امروز به من میکنی این جور و جفا
در دلت میگذرد هیچ که فردایی هست
بر در یار کشم جور و بهجایی نروم
گر بدانم که مرا در دل او جایی هست
تحفهٔ خار ره عشق من سوخته را
نیست گر چشم تری آبله برپایی هست
نتوانم که نشینم به فراغت چه کنم
همچو دل پهلوی من وسوسهفرمایی هست
زاهدان کر دلتان گشته ملول از مسجد
به خرابات بیایید که خوش جایی هست
واقف این عرصه دگربار کجا خواهی یافت
گریه سر کن که عجب دامن صحرایی هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نگویی که مرا بیتو شکیبایی هست
یا دل غمزده را طاقت تنهایی هست
نی مپندار که از دوری روی تو مرا
راحت زندگی و لذّت برنایی هست
مکن اندیشه که تا دور شدی از چشمم
[...]
هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
سروها دیدم در باغ و تأمل کردم
قامتی نیست که چون تو به دلآرایی هست
ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست
[...]
در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
دل شیدای مرا با تو تمنایی هست
در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم
گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست
دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه
[...]
چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
زیر این زنگ، نهان آیینه سیمایی هست
مشو ای بیخبر از دامن فرصت غافل
دو سه روزی که ترا پنجه گیرایی هست
نیست ممکن که چو مرکز نکند خود را جمع
[...]
از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
به هر آیینه ز حسن تو تماشایی هست
هر نسیمی ز تو مجنون بیابانگردی است
وز تو در دامن هر بادیه شیدایی هست
نیست شوق تو به اندازه هر حوصلهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.