تا غمت میهمان ما شده است
آفت خانمان ما شده است
نام آزادگی مبر صیاد
که قفس گلستان ما شده است
برنمیدارد از دل ما چشم
داغ او دیدبان ما شده است
خویش را چشمروشنی گویم
ماه ما مهربان ما شده است
می دود در رکاب ما شادی
تا غمت همعنان ما شده است
چون نی از مشق نالهٔ جانسوز
مغز از استخوان ما شده است
نیست ما را سر سخن واقف
خامشی همزبان ما شده است