تیغ ستمات گلوشناس است
سنگ غم تو سبوشناس است
بر لاله و گل نمینشیند
گرد ره یار روشناس است
در زلف تو بند شد دل چاک
این شانه ببین چه موشناس است
ننشیند و جز به دیدهٔ ما
سرو قد یار جوشناس است
بوی تو ز بوی گل شناسد
آن را که دماغ بوشناس است
آن زلف به هر سرش سری نیست
چوگان کسی که گوشناس است
واقف در شهربند هستی
سرگشته و پای کو شناس است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.