محفلافروز بکن جلوهٔ یغمایی را
از سر شمع ببر طرهٔ رعنایی را
نشنوم نافه گر از نکهت زلفت دم زد
اعتباری نبود گفتهٔ سودایی را
ای دل پاره که از قطرهی خون بیش نهای
از که آموختهای این همه خارایی را
تو که در خانه ز آیینه مصاحب داری
باور از من نکنی وحشت تنهایی را
بیتو در دیدهٔ من خانهنشین گردیده است
ضعف رو داده ز بس قوت بینایی را
نیست با سرکشی قد تو سروی به چمن
کار رفته است به بالا ز تو رعنایی را
میتواند که ز دست تو دل ما گیرد
آنکه داده است به مژگان تو گیرایی را
کرد احیای شهیدان تغافل نگهات
این فرنگی ز کجا یافت مسیحایی را
چشم بد دور ز سیلاب سرشکم واقف
آبروی است ازو بادیهپیمایی را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.