دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
باز مجنون پی آبادی صحرا برخاست
گل زمین جگر من نپسندید افسوس
داغم از لاله که از سینهٔ صحرا برخاست
گرد من بر رخ گل هم بنشیند از ناز
به هواداری دامان که از جا برخاست
نه همین زنده ز همصحبتی یار منم
شمع بنشست چو آن انجمنآرا برخاست
پیش چشمم نتوانست شد از گریه سپید
بارها ابر سیه گرچه به دعوی برخاست
شور سودایی زلفست که در سر دارم
که مرا ناله چو زنجیر ز اعضا برخاست
میتوانم ز سر گنج گهر برخیزم
نتوانم ز سر آبلهٔ پا برخاست
رشک هم پیشه جگر آب کند طاقت را
دید تا چشم مرا شور ز دریا برخاست
نه همین دلشده در پهلوی واقف مجنون
هرچه بنشست به عشاق تو شیدا برخاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.