گنجور

 
واقف لاهوری

در دل نه همین سه چار درد است

از دست تو بی‌شمار درد است

باز آ که ز دوری تو ما را

یک سینه و صدهزار درد است

در دل که ز اشتیاق داغ است

در دیده ز انتظار درد است

ای پیش تو یادگار ما هیچ

ما را ز تو یادگار درد است

گفتی به دل تو چیست از من

ای یار ستم‌ شعار درد است

واقف مگسل ز درد زنهار

یار تو درین دیار درد است

 
 
نسکبان اندروید