گنجور

 
واقف لاهوری

تیر تو به سینه جای‌گیر است

پیکان تو سخت دلپذیر است

جز مهر تو نیست در ضمیرم

نازم که ضمیر من منیر است

فقر است اکسیر خاک آدم

این نسخه مجرب فقیر است

چشم تو اگرچه می‌دهد دل

مژگان تو در گرفت و گیر است

داغم که چراغ زندگانی

مانند شرار زود میر است

چون مرغ دلم به دامت افتاد

زنهار مکش که خوش‌ صفیر است

در گوشهٔ مسکنت حصیری

واقف بر ما به از حریر است

 
 
نسکبان اندروید