درد تو را عزیزتر از جان نگاه داشت
خوش باد دل که حرمت مهمان نگاه داشت
سودا مکن به زلف که این کجمعامله
ما را تمام عمر پریشان نگاه داشت
در اشکباری ابر طرف شد به من ولیک
عشق آبروی دیدهٔ گریان نگاه داشت
چشمی سیه نکرد به مرهم تمام عمر
داغم ز بس که حق نمکدان نگاه داشت
ای گریه هر کجا که دلت میکشد برو
زین بیشتر عنان تو نتوان نگاه داشت
قربان آن نگاه که با من به زعم غیر
سررشتهٔ عنایت پنهان نگاه داشت
پایم ز بس به بادیهگردی گرفته خو
نتوانمش به گوشهٔ دامان نگاه داشت
ایمان اگر برد به سلامت تعجب است
دل دادهای که از غم او جان نگاه داشت
شرمندهٔ حمایت عشقم که آن جناب
درد مرا ز آفت درمان نگاه داشت
با او چگونه در صف محشر شود دچار
دل را کسی کزان صف مژگان نگاه داشت
تا گوش کرد طرز غزلخوانی مرا
یک هفته بلبلم به گلستان نگاه داشت
یارم ز سینه ناوک مژگان کشید و دل
از جذب بالمشاکله پیکان نگاه داشت
برداشت یار این دل صدپاره را ز خاک
وز لطف همچو گل به گریبان نگاه داشت
در راه کرد آبلهٔ پای من تلف
آبی که بهر خار مغیلان نگاه داشت
واقف ز رشک درد تو یار عزیز را
دزدیده از دل خود و در جان نگاه داشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.