با زلف تو کار تا فتاده است
بر گردن من بلا فتاده است
در چاه ذقن اگر نیفتاد
دیگر دل من کجا فتاده است
هرجا دل خونگرفتهای بود
در بند تو چون حنا فتاده است
در راه تو خاک شد سر من
دریاب که پیش پا فتاده است
بر روی زمین سیاهروزت
خالیست که خوشنما فتاده است
از زلف تو وای چون گریزم
دنبال من اژدها فتاده است
در شهر به هر کجا نگاریست
در پای تو چون حنا فتاده است
بیخوابی و سوز گریهکاهش
چون شمع مرا چهها فتاده است
دل منزل تیر یار کردیم
کز خانهٔ خود جدا فتاده است
من لایق عاشقی نبودم
این کار مرا چرا فتاده است
رحم آر به حال زار واقف
کز دست غمت ز پا فتاده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.