اضطرابی که در من افتادهست
زین دل صبردشمن افتادهاست
نتوانم گسست از زنجیر
آشنایی به گردن افتادهست
غیر من نیست تاب عریانی
این قبا بر قد من افتادهست
از گریبان نمانْد هیچ اکنون
کار دستم به دامن افتادهست
افتد از چشم عشق آن زخمی
که برو چشم سوزن افتادهست
پیشم آمد بلا به هر راهی
زلف او در پیِ من افتادهست
تا به بتخانهاش گذر افتاد
بت ز چشم برهمن افتادهست
غنچه شد گل نشست سرو از پا
تا گذارش به گلشن افتادهست
واقف از چرب و نرمیِ مرهم
نان داغم به روغن افتادهست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.