ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را
ز فیض عشق آخر شاد کردم روح مجنون را
مرا بیاختیار آن ابرویِ پیوسته یاد آمد
به هر جا سر به هم آورده میبینم دو موزون را
تمامی فتنهها از گردش چشم تو میآید
عبث بدنام میسازند مردم دور گردون را
گلستان شکفتن ساختی از مژدهٔ قتلم
چو گل در خنده آوردی به تن هر قطرهٔ خون را
اگر آن طفل طرار¬ از نظر غایب شود واقف
روان کن در پیاش چون رند عیّار اشک گلگون را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.