ای لالهها ز شوق رخت داغدیدهها
گلها ز رشک روی تو درخونتپیدهها
فردا جواب چیست بگو جامهزیب من
گیرند دامنت چو گریباندریدهها
چشم تو جادوی است که از سحرسازیش
گردیدهاند رام تو از خود رمیدهها
مژگان یار دیدم و شستم از خویش دست
من خون گرفته آن صف خنجرکشیدهها
کردند گم ز دولت عشق تو خویش را
نوعاشقان چو تازه به دولترسیدهها
پروا نمیکنی تو و نالند روز و شب
دلها ز ابروی تو چو عقربگزیدهها
در چشم غیر رفتی و من محو انتظار
آیین مردمی چه شد ای نور دیدهها
از بهر او که نشنود از ما شنیدنی
واقف شنیدهایم بسی ناشنیدهها



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.