ز شوخی جلوهای بر من برای دلبری کردی
چو دل بردی رخ از چشمم نهان همچون پری کردی
بنای کعبهٔ دل را فکندی عاقبت از پا
تو با وصف مسلمانی چرا این کافر کردی
بلای آسمانی دست و پا گم میکند آنجا
تو هر جا فتنه سر از نرگس نیلوفری کردی
قرار و صبر و طاقت از دلم بردی عفاک الله
عجب شاهی که در اقلیم خود غارتگری کردی
کنون بر رغم دشمن دوستان را پرورش فرما
بهرغم دوستان بسیار دشمنپروری کردی
چو شور عشق نبود شاهد افسردگی باشد
گرفتم اینکه در بر جامهٔ خاکستری کردی
ندیدی دیده گریانم نکردی گوش افتانم
ستم ای چرخ بر جانم ز کوری و کری کردی
نمیگردد کسی گرد سخن واقف ز بیقدری
خطا کردی متاع کاسدی گردآوری کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.