گنجور

 
واقف لاهوری

شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما

همسایه را به چشم نمک‌‌سوده‌ایم ما

گاهی به دیر و گه به حرم بوده‌ایم ما

در جست‌وجوی دوست نیاسوده‌ایم ما

یک‌بار زارنالی ما می‌توان شنید

تارِ دگر به ساز غم افزوده‌ایم ما

بازآ که در جدایی تو چشم‌خانه را

دیوار و در به خون دل اندوده‌ایم ما

ناصح عبث ملامت ما می‌کنی، مکن

صد بار گفته‌ای تو و نشنوده‌ایم ما

زین‌گونه پر ز شوق اسیری چه می‌زنی

ای دل قفس برای تو فرموده‌ایم ما

آگه نبوده‌ایم ز بود و نبود خویش

این یک دو روز کز تو جدا بوده‌ایم ما

گاهی به فرق گه به قدم کرده‌ایم سعی

راهت به هر طریق بپیموده‌ایم ما

گفتم که غمزهٔ تو به خونم نشاند، گفت

او را گناه نیست که فرموده‌ایم ما

دلگیر غنچه‌ایم درین گلسِتان هنوز

واقف دهن به خنده نیالوده‌ایم ما

 
 
نسکبان اندروید