گنجور

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۸

 

زان حبه خضرا خور کز روی سبک روحیهر کاو بخورد یک جو بر سیخ زند سی مرغ
زان لقمه که صوفی را در معرفت اندازدیک ذره و صد مستی یک دانه و صد سیمرغ


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷

 

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستمست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیداوز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیستوز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاستو افغان ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدیک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهارصد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دلشاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیزنقشش به حرام ار خود صورتگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶

 

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیوین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردمدر کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشیهم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفتاین قصه اگر گویم با چنگ و رباب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌مانددریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردمگفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصنداین است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵

 

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جوییاین گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی رالب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کنتا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد دادای شاخ گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۸

 

ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو

چین شکن زلفت چون نافهٔ چین خوش بو

ماه است رخت یا روز؟ مشک است خطت یا شب؟

سیم است برت یا عاج؟ سنگ است دلت یا رو؟

لعلت به در دندان بشکست لب پسته

زلفت به خم چوگان بربود دلم چون گو

آن رایحهٔ زلف است یا لخلخهٔ عنبر؟

یا غالیه می‌ساید در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۲

 

گر زلف پریشانت در دست صبا افتدهرجا که دلی باشد در دام بلا افتد
ماکشتی صبرخود دربحرغم افکندیمتاآخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
هرکس به تمنائی فال ازرخ او گیرندبر تخته فیمروزی تا قرعه کرا افتد
گرزلف سیاهت رامن مشک ختاگفتمدر تاب مشو جانا در گفته خطا افتد
آخرچه زیان افتد سلطان ممالک راکو را نظری روزی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ