گنجور

شعرهای سیف فرغانی با وزن «مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)»

 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۷۹

 

گر عیب کنی که زار می‌نالم

من زار ز عشق یار می‌نالم

بلبل چو بدید گل بنالد، من

بی دلبر گل عذار می‌نالم

از عشق گل رخش به صد دستان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۹

 

ای پیش تو ماه آسمان خیره

وز روی تو آب روشنان تیره

در چشم تو روی مردمی پیدا

در روی تو چشم مردمان خیره

بر درج درت ز لعل پیرایه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

روی تو که ماه را خجل دارد

شاهی است که ملک جان و دل دارد

یک ترک ز لشکر جمال تو

از ملک ولایت چگل دارد

وآن سدره منتهای قد تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱

 

مه نکویی زروی او دارد

شب سیاهی زموی او دارد

خود بدین چشم چون توان دیدن

آنچه از حسن روی او دارد

از سر کوی او بکعبه مرو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸

 

بی تو دل خسته جان نمی خواهد

جان بی رخ تو جهان نمی خواهد

جان میدهد وجهان خود آن تست

دل وصل تو رایگان نمی خواهد

وزآنکه درین بهات سودی نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۳

 

جرعه یی می نخورده از دستش

بیخودم کرد نرگس مستش

هرکه از جام عشق او می خورد

توبه گر سنگ بود بشکستش

بکسی مبتلا شدم که نرست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲

 

گر عیب کنی که زار می نالم

من زار ز عشق یار می نالم

بلبل چو بدید گل بنالد من

بی دلبر گل عذار می نالم

از عشق گل رخش بصد دستان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۱

 

آن دوست که ما ازآن اوییم

در زمره عاشقان اوییم

این بخت نگر که جمله مردم

آن خود وما ازآن اوییم

وین دولت بین که از دو عالم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۰

 

ای پیش تو ماه آسمان خیره

وز روی تو آب روشنان تیره

درچشم تو روی مردمی پیدا

در روی تو چشم مردمان خیره

بر درج درت زلعل پیرایه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۸

 

ای که از سیم خام تن داری

قامتی همچو نارون داری

در قبایی کسی نمی داند

که تو در پیرهن چه تن داری

تا نگفتی سخن ندانستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۶

 

زاندیشه تو که هست جان در وی

دل چون قفس است و طوطیان در وی

در نعت تواند طوطیان یک یک

همچو لب تو شکر فشان در وی

هر دل که غم تو اندرو نبود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی