گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱- در مدح پیامبر اکرم محمد مصطفی‌(‌ص‌)

 

دوشم ندا رسید ز درگاه‌کبریا

کای بنده‌کبر بهتر ازین عجز با ریا

خوانی مرا خبیر و خلاف تو آشکار

دانی مرا بصیر و نفاق تو برملا

گر دانیم بصیر چرا می‌کنی‌گنه

ور خوانیم خبیر چرا می‌کنی خطا

ماگر عطاکنیم چه خدمت‌کنی به خلق

خلق ارکرم‌کنند چه منت بری ز ما

ماییم خالق تو چو حاصل شود تعب

خلقند خواجهٔ تو چو واصل شود عطا

اجرای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح حاجی اسدالله خان شیرازی

 

دوشینه چون‌کشید شه زنگ لشکرا

سلطان روم را ز سر افتاد افسرا

باز سفید روز بپرید از آشیان

زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا

تاریک شد سپهر چو ظلمات وندرو

تا زان ستاره چون به سیاهی سکندرا

چونان شبی درازکه پنداشتی قضا

یکره بریده نافش با روز محشرا

افروخت چهره زین تل خاکستری سهیل

چون از درون تودهٔ خاکستر اخگرا

گفتی فرشته است به بالای اهرمن

روشن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در شکایت از ممدوح گوید

 

گر تاج زر نهند ازین پس به سر مرا

بر درگه امیر نبینی دگر مرا

او باز تیز پنجه و من صعوهٔ ضعیف

روزی بهم فروشکند بال و پر مرا

او آفتاب روشن و من ذرهٔ حقیر

با نورش از وجود نیابی اثر مرا

اوگنج شایگان و منم آن‌گداکه هست

برگنج باز دیدهٔ حسرت نگر مرا

بی‌اژدها چگونه بودگنج لاجرم

از بیم جان به‌گنج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در ستایش ملکزادۀ بی‌نظیر شهزاده اردشیر فرماید

 

شاه ختن چو دوش نهان شد به مکمنا

وز فرق سر فکند زر اندودگرزنا

با لشکری عظیمتر از جیش روم و روس

شاه حبش دو اسبه برآمد ز مکمنا

پوشیده از لآلی منثور جوشنی

بر جامهٔ سیاه‌تر از خز ادکنا

زراد چرخ بهر تن او ز اختران

از حلقهای سیم بهم بافت جوشنا

انجم چو یک طبق جو سیمین و آسمان

افسون برو دمیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در منقبت علی‌بن ابیطالب صلوات‌لله علیه فرماید

 

دوشم مگر چه بودکه هیچم نبرد خواب

پروین به رخ فشاندم تا سر زد آفتاب

بیدار بود خادمکی در سرای من

گفت‌از چه‌خواب می‌نروی دادمش جواب

کامروز بخت خواجه ز من پرسشی نمود

زین پس چو بخت‌خواجه نخواهم شدن به‌خواب

گفت ار چنین بود قلمی‌گیر وکاغذی

بنگار بیتکی دو سه در مدح بوتراب

تفسیر عقل ترجمهٔ اولین ظهور

تأویل عشق ماحصل چارمین‌کتاب

روح رسول زوج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله ایضاً فی مدحه

 

این خط بی‌خطا که به از نافهٔ ختاست

گر مشک چین ز طیب همی خوانمش خطاست

دارد ضیای اختر اگرچه سیاه‌روست

دارد بهای‌گوهر اگرچه شبه نماست

در راستی بود الفش قامت نگار

نونش اگرچه برصفت پشت من دوتاست

عینش هلال شکل و به معنی معاینه

عین عنایت ازل و عین مدعاست

بر صفحهٔ سپید سواد خطش چنانک

عکس سواد دیده به رخسار دلرباست

یا عکس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - و‌له ایضاً مدحه

 

دارد اگرچه بر همه‌کس روزگار دست

دارد به پیش دست و دل شهریار دست

شاه جهان بهادر دوران حسن شه آنک

دارد به خسروان جهان ز افتخار دست

شاهنشهی‌ که بیرون نامد ز آستین

چون دست همتش یکی از صدهزار دست

نگرفته است پیش کسی از ره سئوال

جز پیش ساقی از پس جام عقار دست

ساید ز عز وکوکبه بر نه سپهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله ایضاْ فی مدحه

 

باز این تویی شهاکه جهانت مسخرست

بر تارکت ز مهر جهانتاب افسرست

باز این منم ‌که طبع روانم سخن‌سر است

شیرشن کلام من به مثل تنگ شکرست

باز ای‌ تویی شها که سزاوار تست مدح

طبعت محیط فیض و کفت‌ کان‌ گوهرست

باز این منم‌که تا ز ثنای تو دم زنم

غمگین ز فکر روشن من مهر انور ست

باز این تویی‌که مهرهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - د‌ر مدح سلطان ماضی محمدشاه غازی و حاج میرزا آقاسی

 

هستی دو وجه دارد مخفی و ظاهر است

کاندر وجود واجب و ممکن مصور است

از واجبست خالق و از ممکنست خلق

چون معنی‌ کلام‌ که مخفی و ظاهر است

خالق ز خلق هیچ دارد گزیر ازانک

خورشید را چو نور نباشد مکدّر است

مخلوق هم نباشد یکسان از آنکه نور

هرچ او به شمع اقرب باشد منور است

پس هرچه اقربست ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در ستایش نواب شاهزادهٔ رضوان جایگاه فریدون میرزا حکمران فارس طاب الله ثراه فرماید

 

ماهم ز در درآمد و بر من سلام کرد

مشکوی من ز طرهٔ خود مشک‌فام‌کرد

با هم دمید ماه من و مهر آسمان

روشن جهان ازاین دو ندانم‌کدام‌ کرد

رضو‌ان ندانما که به غلمان چه خشم‌کرد

کاو تنگدل ز خلد به‌ گیتی خرام‌ کرد

غلمان مگو فریشته به ذکر مهین خدای

زی من به مدح خسرو دنیا پیام کرد

دارای ملک فارس فریدون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - د‌ر ستایش پا‌دشاه ماضی محمد شاه غازی طاب ا‌لله ثراه ‌گوید

 

هر دل اسیر زلف تو بیدادگر بود

کارش ز تار زلف تو آشفته‌تر بود

آشوب ملک شاهی و بیدادکار تست

ترکی و ترک لابد بیدادگر بود

در ملک حسن شاهی زان شور و شرکنی

شک نیست حس چونین با شور و شر بود

شمشاد مهرچهری و خورشید مه‌جبین

مانات مهر مادر و ماهت پدر بود

باور نیفتدم ‌که بدین حسن و دلبری

نقشی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در ستایش شاهزاده مبرور فریدون میرزا فرماید

 

هرجاکه پارسی بت من جلوه‌گر شود

بس شیخ پارسا که به رندی سمر شود

گر در طراز شاهد من بگذرد به ناز

از طلعتش‌ طراز طراز دگر شود

و‌ر بگذرد به عزم سیاحت به روم و چین

هرجا بتی است سنگدل و سیمبر شود

ور بنگرد به باغ‌ گل از بهر دیدنش

با آنکه جمله روست سراپا بصر شود

زان‌رو به چشم من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ - و له ایضاً مدحه

 

اقبال و بخت و نصرت و فیروزی و ظفر

کشتند با رکاب من امسال همسفر

ز‌یرا که من به طالع میمون و فال نیک

کردم بسیج بزم خداوند نامور

اکسیر فضل جوهر جان ‌کیمیای عقل

رکن وجود رایت جود آیت هنر

میقات علم مشعر دانش مقام فیض

میزان علم‌کعبهٔ دین قبلهٔ هنر

توقیع مجد فرد بقا فذلک وچود

نفس جلال شخص شرف عنصر خط‌ر

غیث […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ - د‌ر ستایش امیرکبیر میرزا تقی خان رحمه‌الله فرماید

 

امسال عید اضحی با نصرت و ظفر

با موکب امیر نظام آمد از سفر

عید و امیر هر دو رسیدند و می‌ربود

یک روز پیش از آنکه بدش بیش فال و فر

قربان عید کرده همه میش و خویش را

قربان نمود عید بر میر نامور

میران پی پذیره‌ گروه از پی‌ گروه

باکوس و با تبیره حشر از پس حشر

خوبان‌گرفته از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان آرامگاه نواب فریدون میرزا طاب ثراه گوید

 

بستم به عزم پارس چو از ملک ری ‌کمر

زین برزدم به‌ کوهه ی یکران رهسپر

اسبی به گاه پویه سبکروتر از خیال

اسبی به‌گاه حمله مهیاتر از نظر

اسبی ز بسکه چابک گویی‌که تعبیه است

درگام ره‌نوردش یک آشیانه پر

اسبی‌ که هست جنبش او در بسیط خاک

ساری‌تر از حیات در اندام جانور

من بر جهان‌نوردی چونین‌که‌گفتمت

بنشسته چون بر اوج هوا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - مطلع ثانی

 

کای ‌همچو ابر جود تو فایض به خشک و تر

چون مهر و ماه نام تو معروف بحر و بر

هم طپع بی‌قرین تو صراف بحر وکان

هم حزم پیش‌بین تو نقاد خیر و شر

از روی و رای تو دو بریدند مهر و ماه

وز لطف و عنف تو دو رسولند نفع و ضر

خیزد به عهد عدل تو از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ - در ستایش امیر با احتشام عزیز خان سردار کل نظام فرماید

 

خرم بهار من‌که ز عیداست تازه‌تر

در اول بهار چو عید آمد از سفر

از راه نارسیده شوم راست از زمین

کارم همی به‌بر قدم آن سروکاشمر

خندان به نازگفت‌که آزاده سرو را

نشنیده‌ام هنوزکسی آورد به‌بر

باری به ‌برگرفتم و بوسیدمش چنانک

دارد هنوزکام و لبم طعم نیشکر

بنشاندمش به پیش و مئی دادمش‌کزو

همرنگ لاله شد رخ آن ماه‌کاشغر

می‌درجگر چو رفت‌شودخون‌و زان‌می‌اش

عارض […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲ - در ستایش امیر الامرا‌ٔ العظام نظام ا‌لدوله حسین ‌خان دام ‌مجده ا‌لعالی حکمران فارس فرماید

 

شادان رسید دوش نگارینم از سفر

وزگرد راه غالیه پاشیده بر قمر

زانسان که هست بر رخ من نقش آبله

از گرد راه مانده به رخسار او اثر

گفتی دو زلف او دو فرشته است عنبرین

بر چهر آفتاب بریشیده بال و پر

از وهم کرده دایره‌ای‌کاین مرا دهان

بر هیچ بسته منطقه‌ای‌کاین مراکمر

معلوم من نشد که تنش بود یا حریر

مفهوم من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ - در منقبت مولانا اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام و ستایش شاهنشاه ناصرالدین شاه خلدالله ملکه گوید

 

اسم شد مشیّد و دین ‌گشت استوار

از بازوی یدالله و از ضرب ذوالفقار

آن رحمت خدای ‌که از لطف عام اوست

شیطان هنوز با همه عصیان امیدوار

آن اولین نظر که ز رحمت نمود حق

وان آخرین طلب‌که ز حق‌کرد روزگار

ای برترین عطیهٔ ایزد که امر تو

بر رد و منع حکم قضا دارد اقتدار

از کن غرض تو بودی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه

 

امروز از دوکعبه جهان دارد افتخار

کز فر آن دو کعبه بود ملک برقرار

آن مَضجع ملایک و این مرجع ملوک

آن دافع‌کبایر و این رافع‌کبار

آن‌کعبه در عرب بود این‌کعبه در عجم

آن ‌کعبه نامور بود این‌کعبه نامدار

حاجی شود هر آنکه بدانجا کشید رخت

ناجی شود هرآنکه درینجا گشود بار

آن‌کعبه‌ایست شرع بدان‌گشته محترم

این‌کعبه‌ایست عدل بدوگشته استوار

آن‌ کعبه‌ بی‌ که شخص […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰ - در تهنیت ورود مسعود امیرکبیر حسین خان د‌ر ملک فارس‌ گوید

 

ای اهل فارس ، مژده که از فضل کردگار

آمد به ملک فارس امیر بزرگوار

در موکبش سواره‌ گروه از پس‌ گروه

در لشکرش پیاده قطار از پی قطار

در پشت صد‌ کتیت با تیغ زرفشان

از پیش صد جنیبت با زین زرنگار

از یک‌طرف سواران با تیغ تابناک

وز یک‌طرف وشاقان با زلف تابدار

بالاگرفته بانگ روارو ز هرکران

بر چرخ رفته صیت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶ - در ستایش نظام‌الدوله حسین خان فرماید

 

با فال نیک بهر زمین‌بوس شهریار

آمد ز ملک جم سوی ری صاحب ‌اختیار

کهتر غلام شاه خداوند ملک جم

کمتر رهی خواجه خداوند حق ‌گزار

سالی دو پیش ازین‌که شد آشفته ملک جم

وز هم‌گسیخت سلسلهٔ نظم آن دیار

ملکی‌ که بود جمع‌تر از خال‌ گلرخان

چون زلف یارگشت پریشان و بیقرار

از اهتمام خواجه پی دفع شور و شر

فرمانروای ملک جمش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷ - در ستایش امیربهرام صولت معتمدالدوله منوچهرخان فرماید

 

با فال نیک و حال خوش و بخت‌کامگار

از ملک جم به عزم سپاهان شدم سوار

در زیر ران من فرسی ‌کافریده بود

اوهام را ز پویهٔ او آفریدگار

شخ ‌برّ و که‌نورد و جهانگرد و گرم‌سیر

کم‌خسب و پرتوان و زمین‌کوب و رهسپار

کز پی نگارم آمد و تنگم عنان گرفت

با چشم اشکبار و دوگیسوی مشکبار

در زیر مه فراشته از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ - در تهنیت نشان شمشیر و مدح امیر بی‌نظیر نظام‌الدوله طال‌ بقاه فرماید

 

تیغی گهرنگار فرستاده شهریار

تا سازدش طراز کمر صاحب اختیار

تیغی‌ که‌ گر به آتش سوزان‌ گذر کند

چندان بود برنده‌ ک ه‌گرمی برد ز نار

تیغی که بر حریر اگر نقش او کشند

پودش چو عمر خصم ملک بگسلد ز تار

تیغی ‌که‌ گر به ‌کوه نگارند نام او

فریاد الغیاث برآید ز کوهسار

تیغی‌که‌گر به عرصهٔ هستی درآورند

لاحول ‌گو به ملک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - در ستایش نظام الدوله حسین خان حکمران فارس فرماید

 

سوگند خورده‌اند نکویان این دیار

کز ری چو سوی فارس رسد صاحب اختیار

یکجا شوند جمع چو یک‌گله حور عین

یک هفته می خورند علی‌رغم روزگار

بی‌ناز و بی‌کرشمه و بی‌جنگ و بی‌جدل

شکرانه را دهند به من بوسه بی‌شمار

من هم برای هر یکشان نذر کرده‌ام

چندین هزار بوسهٔ شیرین آبدار

ماهی دو می‌رود که ز سودای این امید

بازست صبح و شام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی