گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۸

 

قند خجل می‌شود از لب چون شکرشقوت دل می‌دهد بوسهٔ جان پرورش
زهر غمش می‌خورم بوک به شیرین لبانکام دلم خوش کند پستهٔ پر شکرش
لذت قند و نبات چاشنیی از لبشچشمهٔ آب حیوة رشحهٔ لعل ترش
از دهنش قند ریخت لعل شکربار اودر قدمش مشک بیخت زلف پریشان سرش
دل شده را قوت جان از لب لعل وی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۸

 

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دلنام تو آرام جان درد تو درمان دل
من به تو اولی که تو آن منی آن مندل به تو لایق که تو آن دلی آن دل
عشق ستمکار تو رفته به پیکار جانشوق جگر خوار تو آمده مهمان دل
تر کنم از آب چشم روی چونان خشک راچون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۲

 

مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر اولشکر خود عرض داد حسن جهان گیر او
باز سپید است حسن، طعمهٔ او مرغ دلشیر سیاه است عشق، با همه نخجیر او
عشق نماز دل است، مسجد او کوی دوستترک دو عالم شناس اول تکبیر او
هست وضوش آب چشم، روز جوانیش وقتفوت شود وصل دوست از تو به تاخیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

 

از نظرت روی ما ماه منور شود
وز قدمت کوی ما معدن گوهر شود
بی مدد تو کجا نور دهد شب بماه
ور نه بروز آفتاب از تو منور شود
تا تو نخواهی کسی وصل تو نارد بدست
ورچه در آن جستجوش پای طلب بر شود
تا که بیفتم بروی در قدم تو چو گوی
کاش مرا پای سعی در پی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴

 

قند خجل می شود از لب چون شکرش
قوت دل می دهد بوسه جان پرورش
زهر غمش می خورم بوک بشیرین لبان
کام دلم خوش کند پسته پر شکرش
لذت قند ونبات چاشنیی از لبش
چشمه آب حیات رشحه لعل ترش
از دهنش قند ریخت لعل شکر بار او
در قدمش مشک بیخت زلف پریشان سرش
دل شده را قوت جان از لب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۷

 

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
نام تو آرام جان درد تو درمان دل
من بتواولی که تو آن منی آن من
دل بتو لایق که تو آن دلی آن دل
عشق ستمکار تو رفته بپیکار جان
شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل
تر کنم از آب چشم روی چو نان خشک را
چون جگری بیش نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۴

 

بخت من از تست شور ای بت شیرین دهن
تنگ شکر برگشا تلخ مکن کام من
ای لب لعل ترا تنگ شکر بار گیر
وی سر زلف ترا مشک ختن در شکن
گر تو ببزم طرب جام بری پیش لب
باده بنوشی برطل نقل بریزی بمن
بر اثر تلخ می مست ترش روی را
جرعه شیرین دهد پسته شور از دهن
دست تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۸

 

مرغ دلم صید کرد غمزه چون تیر او
لشکر خود عرض داد حسن جهان گیر او
باز سپیدست حسن طعمه او مرغ دل
شیر سیاهست عشق با همه نخجیر او
عشق نماز دلست مسجد او کوی دوست
ترک دو عالم شناس اول تکبیر او
هست وضوش آب چشم روز جوانیش وقت
فوت شود وصل دوست از تو بتأخیر او
عشق چو صبحست دید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی