گنجور

 
سیف فرغانی
 

از نظرت روی ما ماه منور شود

وز قدمت کوی ما معدن گوهر شود

بی مدد تو کجا نور دهد شب بماه

ور نه بروز آفتاب از تو منور شود

تا تو نخواهی کسی وصل تو نارد بدست

ورچه در آن جستجوش پای طلب بر شود

تا که بیفتم بروی در قدم تو چو گوی

کاش مرا پای سعی در پی تو سر شود

گر بگدایی چو من بنگری از راه لطف

هم زر او کیمیا هم مس او زر شود

چون بزمین آفتاب در نگرد زآسمان

شبنم افتاده را سر بفلک بر شود

گر سوی دوزخ برند از سر کوی تو خاک

قطره ماء حمیم رشحه کوثر شود

ماه بجای بلند از تو چه بالا بود

سرو بپای دراز با تو چه همسر شود

در کف میزان عقل نیست بقیمت یکی

گر چه زر و سنگ را وزن برابر شود

دل دو جهان ترک کرد تا بقبولت رسد

بکر چو گردد عروس لایق زیور شود

این تن رنجور را نقد بود مرگ جان

گر دل بیمار را درد تو کمتر شود

دل همگی گشت روح از نظر تو بلی

از نظر آفتاب سنگ مجوهر شود

از می عشقت چو من گر بخورد جرعه یی

زاهد پرهیزکار رند و قلندر شود

زآتش سودای تو سیف چو لب خشک کرد

هم نفسش گرم گشت هم سخنش تر شود

عز تو و بخت خویش دیدم و معلوم شد

کآنچه مرا آرزوست دیر میسر شود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.