گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵

 

دلم دیده از دوستان برنگیردکه بلبل دل از بوستان برنگیرد
ز من سایه‌ئی ماند از مهر رویشگر آن مه ز خور سایبان برنگیرد
ببازار او نقد دل چون فرستمکه قلبست و کس رایگان برنگیرد
دلم چون کشد مهد سلطان عشقشکه یک ذره هفت آسمان برنگیرد
جهان مشگ و عنبر نگیرد گر آن مهز رخ زلف عنبرفشان برنگیرد
قد عاشقان خم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶

 

دلا سود عالم زیانی نیرزدهمای سپهر استخوانی نیرزد
برین خوان هر روزه این قرص زرینبراهل معنی بنانی نیرزد
چو فانیست گلدستهٔ باغ گیتیبه نوباوهٔ بوستانی نیرزد
چراغی کزو شمع مجلس فروزدبدرد دل دودمانی نیرزد
زبان درکش از کار عالم که عالمبه آمد شد ترجمانی نیرزد
بقاف بقا آشیان کن چو عنقاکه این خاکدان آشیانی نیرزد
زمانی بیا تا دمی خوش برآریمکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲

 

زهی مستی من ز بادام مستششکست دل از سنبل پرشکستش
فرو بسته کارم ز مشکین کمندشپراکنده حالم ز مرغول شستش
تنم موئی از سنبل لاله پوششدلم رمزی از پستهٔ نیست هستش
خمیده قد چنبر از چین جعدششکسته دلم بستهٔ زلف پستش
شب تیره دیدم چو رخشنده ماهشز می مست و من فتنهٔ چشم مستش
چو شمعی فروزنده شمعی بپیششچو گل‌دسته‌ئی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۰

 

نشان دل بی نشان از که جویمحدیث تن ناتوان با که گویم
گر از کوی او روی رفتن ندارممگیرید عیبم که در بند اویم
برویم فرو می‌چکد اشک خونینز خون جگر تا چه آید برویم
رخ ار زانکه شستم بخوناب دیدهغبار سر کویت از رخ نشویم
وفای تو ورزم بهر جا که باشمدعای تو گویم بهر جا که پویم
خیال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰

 

تبسمت الزهر والمزن باکو غررت الودق و الدیک حاک
نسیم عراقی ندانم چه بادیزمین سپاهان ندانم چه خاکی
بدین مشک سائی و عنبر فشانیایا نفحة الریح روحی فداک
ندانم چه نقشی که مثل تو صورتمصور نگردد ز آبی و خاکی
ریاض بهشتی بدین روح بخشیچراغ سپهری بدین تابناکی
خرد را فریبی و دل را امیدیروانرا حیاتی و تن را هلاکی
نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۷

 

خرامنده سروی به رخ گلستانیفروزنده ماهی به لب دلستانی
بهشتی به رخسار و در حسن حوریجهانی به خوبی و در لطف جانی
نه حور بهشت از طراوت بهشتینه سرو روان از لطافت روانی
به بالا بلندی به یاقوت قندیبه گیسو کمندی به ابرو کمانی
ز مشک ختن بر عذارش غباریز شعر سیه بر رخش طیلسانی
در آشفتگی زلفش آشوب شهریلبش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۷

 

سقی الله ایام وصل الغوانیعلی غفلة من صروف الزمان
فلما مررنا بربع الکواعبجنانی تربع روض الجنان
خوشا طرف بستان و فصل بهارانرخ دوستان و می‌دوستگانی
گل و گلشن و نغمه ارغنونیصبح و صبوح و می ارغوانی
سلیمی اتت بالحمیا صبوحاو تسقی علی شیم برق یمانی
و فیها نظرت و قد زل رجلیو فی زلة الرجل مالی یدان
گلی بود نورسته از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۹

 

بدینسان که از ما جهانی جهانیکه با کس نمانی و با کس نمانی
تو آن شهریاری و آن شهرهٔاریکه خسرو نشانی و خسرو نشانی
تو آنی که قتلم توانی و دانمکه هر دم برآنی که خونم برانی
خوشا طرف بستان و دستان مستانمی ارغوانی به روی غوانی
دل یاغی باغیم باغ و دائمتو در باغ بانی و در باغبانی
ندانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۰

 

نه آخر تو آنی که ما را زیانینه آخر توانی که ما را زیانی
مگر زین بسودی که ما را بسودیوزین بر زیانی که ما را زیانی
چو ما را بهشتی چه ما را بهشتیچو ما را جهانی چه ما را جهانی
تو پروا نداری که پروانه داریتو پیمان ندانی که پیمانه دانی
چراغ چه راغی و سرو چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی