گنجور

شعرهای جامی با وزن «فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)» - صفحهٔ ۲

 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳

 

دلم بی جمال تو نوری ندارد

جدا از وصالت سروری ندارد

ببین لاله را با همه باد در سر

که پیش تو چندان غروری ندارد

به می زان دهم نقد هستی که هر کس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹

 

جبین نظم حسن رخت راست مطلع

دو ابرو ز مطلع فروتر دو مصرع

چنان می درخشد زبرقع جمالت

که شد رشته نور هر تار برقع

فتد بخیه بر رو چو از پرده پوشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۴

 

به چشم تو زینسان که صیدی حقیرم

کی از غمزه سازی مشرف به تیرم

چو بر من کشی تیر ترسم که تیرت

به من نارسیده ز شادی بمیرم

برآورده دست نیازم که شاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۲۴

 

بنامیزد این منزل روح پرور

که ذات البروج است این چرخ اخضر

در او برجها سربه گردون کشیده

به هر برج گردان یکی روشن اختر

درونش بود روشن از اختران شب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قطعات » شمارهٔ ۳۵

 

یکی خمسه ارسال کردم که خامه

چو پا بهر تسوید او سوده تارک

پی بهره گیری ز خوان کرامت

به کف بادت این خمسه خمس المبارک


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قطعات » شمارهٔ ۴۲

 

چو گشت این قصب جامه یعنی که خامه

به تسوید این نسخه خوش مشرف

به لحن صریر این صدا آمد از وی

که نعم المؤلف و نعم المؤلف


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قطعات » شمارهٔ ۵۳

 

به فصل دی از برفهای پیاپی

فتاده ست در خانه ام قحطسالی

نه از گوشت چندان که آید به دندان

نه از هیمه چندان که سازم خلالی


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۷

 

نگارا ز درماندگان یاد می کن

خدا را ز درماندگان یاد می کن

چو درمانده موریم افتادن به راهت

سوارا ز درماندگان یاد می کن

چو اخلاص اهل ارادت نداری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸

 

نگارا شبی همنشین باش با من

چو بخت مساعد قرین باش با من

ز رفعت مه آسمانی زمانی زمانی

نشسته به روی زمین باش با من

ز اندوه هجران حزین است جانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲

 

چه کاریست خوش دل به جانان سپردن

چو افتد به جان کار دل جان سپردن

به هرگام دشواریی پیشت آید

نشاید ره عشق آسان سپردن

چون آن کافر آید به یغما چه چاره

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹

 

بود جمله لطف آن زنخدان ساده

ولی باشد آن غبغب از وی زیاده

نه غبغب بلورینه جامیست گویی

نهاده در او سیبی ازسیم ساده

همانا کزان عارض آب لطافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

[۱] [۲]