گنجور

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۷

 

بر تو خوانم ز دفتر اخلاقآیتی در وفا و در بخشش
هر که بخراشدت جگر به جفاهمچو کان کریم زر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکنهر که سنگت زند ثمر بخشش
از صدف یاد دار نکتهٔ حلمهر که برد سرت گهر بخشش


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

می‌دمد صبح و کله بست سحابالصبوح الصبوح یا اصحاب
می‌چکد ژاله بر رخ لالهالمدام المدام یا احباب
می‌وزد از چمن نسیم بهشتهان بنوشید دم به دم می ناب
تخت زمرد زده است گل به چمنراح چون لعل آتشین دریاب
در میخانه بسته‌اند دگرافتتح یا مفتح الابواب
لب و دندانت را حقوق نمکهست بر جان و سینه‌های کباب
این چنین موسمی عجب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲

 

حال دل با تو گفتنم هوس استخبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاشاز رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز شریفبا تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌ای چنین نازکدر شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمایکه سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژهخاک راه تو رفتنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

دل سراپرده محبت اوستدیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کونگردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یارفکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجبهمه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صباپرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشمزان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲

 

حال خونین دلان که گوید بازوز فلک خون خم که جوید باز
شرمش از چشم می پرستان بادنرگس مست اگر بروید باز
جز فلاطون خم نشین شرابسر حکمت به ما که گوید باز
هر که چون لاله کاسه گردان شدزین جفا رخ به خون بشوید باز
نگشاید دلم چو غنچه اگرساغری از لبش نبوید باز
بس که در پرده چنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰

 

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کاردلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درشمی‌رود آب دیده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوشسخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگویلب لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویشرنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲

 

خوش خبر باشی ای نسیم شمالکه به ما می‌رسد زمان وصال
قصّةُ العشقِ لا انفصام لهافُصِمَت ها هُنا لسانُ القال
ما لِسَلمی و من بذی سَلَمِأینَ جیرانُنا و کیف الحال
عَفَتِ الدارُ بعدَ عافیةٍفاسألوا حالَها عَنِ الاطلال
فی جمالِ الکمالِ نِلتَ مُنیصَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال
یا برید الحِمی حَماکَ اللهمرحباً مرحباً تعال تعال
عرصهٔ بزمگاه خالی مانداز حریفان و جام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱

 

گر چه ما بندگان پادشهیمپادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهیجام گیتی نما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غروربحر توحید و غرقه گنهیم
شاهد بخت چون کرشمه کندماش آیینه رخ چو مهیم
شاه بیدار بخت را هر شبما نگهبان افسر و کلهیم
گو غنیمت شمار صحبت ماکه تو در خواب و ما به دیده گهیم
شاه منصور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳

 

ای که دایم به خویش مغروریگر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانگان عشق مگردکه به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تورو که تو مست آب انگوری
روی زرد است و آه دردآلودعاشقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظساغر می‌طلب که مخموری


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ