گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

اجل فخر دین ، ای کریم جهان

ترا داد یزدان همه جاه هستی

بفضل و کرم دست گیرم ، که در غم

مرا کشت اندیشهٔ تنگ دستی

بود هیچ آیا که ما خادمان را

شراب سخای تو آرد بمستی ؟

بیک جذبهٔ مکرمت بخت ما را

ببالا رساند کف تو ز پستی ؟

بدو نام نیکو طلب کن بدنیا

که چیزی نیاید ز دنیاپرستی