میی کو ترا میرهاند ز مستی
حلالت از آن می خرابی و مستی
بت تست نفس تو در کعبهٔ تن
خلیل خدایی، گر این بت شکستی
عروس جهان را وفایی نباشد
به آخر بدانی که: دل در که بستی؟
نبینی به خود غیر ازین صوت و صورت
چه گویم؟ زهی! غافل از خود که هستی
تو آنروز گفتم: به منزل نیایی
که همراه میرفت و خوش مینشستی
در این باغ کش میوه زهرست یکسر
چه تریاک بهتر ز کوتاه دستی؟
چو باد ار طلب میکنی سرفرازی
منه دل برین خاک و بگذر، که رستی
خدای تو آن چیز مخصوص باشد
خدا را گر از بهر چیزیی پرستی
بلندی که میجویی آنروز یابی
که چون اوحدی رخ بپیچی ز پستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی حقیقت و رهایی از مستی میپردازد. او به بت نفس و تلاشی که برای شکستن این بتها وجود دارد اشاره میکند و از عروس جهان یاد میکند که وفایی ندارد. شاعر به فردی غافل از خویشتن یادآوری میکند که خود را فراموش کرده و باید از امور دنیوی بگذرد. او به مسائلی مانند پرستش خدا و آن چیزی که خاص اوست نیز پرداخته و به دنبال بلندی و سرفرازی است که تنها با گذر از پستیها ممکن میشود.
هوش مصنوعی: شراب کیمیایی وجود توست که تو را از مستی نجات میدهد، اما اگر به آن شراب دست یابی، باعث خراب شدن و مستی تو میشود.
هوش مصنوعی: هستی تو به مانند بتی است که در کعبهٔ وجود انسان بزرگ و خدایی همچون ابراهیم (خلیل خدا) قرار دارد؛ اگر این بت (یعنی مانع یا شهوات) را بشکنی، به حقیقت میرسی.
هوش مصنوعی: عروس جهان، که به زیبایی و جذابیت مشهور است، وفایی ندارد و انتهای کارش مشخص نیست. تو باید بدانی که دل خود را به کدام چیز یا شخص سپردهای؟
هوش مصنوعی: منظور شاعر این است که انسان تنها به ظواهر و صداهای دنیا توجه میکند و از حقیقت وجود خود غافل است، در حالی که باید به درون خود دقت کند و بفهمد که چه کسی و چه چیزهایی است.
هوش مصنوعی: من به تو گفته بودم که روزی به خانه نیا که کسی به همراهت میآید و خوش میگذرانی.
هوش مصنوعی: در این باغ که میوهاش همه زهرآگین است، آیا نیکو نیست که از دستکوتاهی خود بگذر و به سراغ چیز دیگری بروی که بهتر از این درد و رنج باشد؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دنبال دستیابی به سرفرازی باشی، دلخوش به این خاک (دنیا) نباش و از آن عبور کن، که رهایی در آن است.
هوش مصنوعی: خدای تو تنها برای او خاص است و نه برای چیزی دیگر، پس اگر به خاطر چیزی او را میپرستی، این پرستش حقیقی نیست.
هوش مصنوعی: روزگاری که به بلندی و مقام میرسی، خود را از انحطاط و پستی دور کن و چون اوحدی (شاعر) در رفتار و کردار خود به زیبایی نشان بده.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اجل فخر دین ، ای کریم جهان
ترا داد یزدان همه جاه هستی
بفضل و کرم دست گیرم ، که در غم
مرا کشت اندیشهٔ تنگ دستی
بود هیچ آیا که ما خادمان را
[...]
ز ما برشکستی و از ما بجستی
بر آنی که از زحمتِ ما برستی
دلِ ما ببردی سرِ ما نداری
درست است اگر ماجرا برشکستی
خیال تو از چشم ما نیست غایب
[...]
چو با تست مقصود، هرجا که هستی
گرش باز دانی ز هجران برستی
درین جست و جو دور رفتی وگر نی
چو خود را بدانی ازین جو بجستی
ز تحصیل عرفان محصل همین شد
[...]
تویی چرخ و بس بد ترا فخر رفعت
منم خاک و بس بد مرا ذُلّ پستی
شکستی دلم را ولی شکر گویم
که دل از شکستن پذیرد درستی
ابوالفتح خان ای که ایوان قدرت
بلند آسمان را شکست از درستی
به فرهنگ و هوش تو اقرار داد
ابونصر یمگان ابوالفتح بستی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.