گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

ای فخر عصر، مؤتمن دین ، امین ملک

در دل ترا ز آتش انده مباد سوز

با سور و پا سروری و تا هست روزگار

بی سور و بی سرور مبادات هیچ روز

مجروح باد سینهٔ پر کینهٔ عدوت

از رمح سینه دوز وز شمشیر کینه توز

گه در کف تو بادهٔ گل رنگ جان فزا

گه در بر تو کودک مهر وی دل فروز

من خواستم بمجلست آمد و لیک هست

دور از تو در تنم ز مرض باقیی هنوز

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.