گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

شاها ، بپایگاه تو کیوان نمی رسد

در ساحت تو گنبد گردان نمی رسد

جایی رسیده ای بعالی و مرتبت

کان جا بجهد فکرت انسان نمی رسد

آن می رسد بروضهٔ آمال از کفت

کز ابهر نوبهار ببستان نمی رسد

جز امر تو بمشرق و مغرب نمی رود

جز حکم تو به تازی و دهقان نمی رسد

یک خطه نیست در همه اطراف خافقین

کان جا ز بارگاه تو فرمان نمی رسد

با طول و عرض ملک تو امروز در جهان

کس را حدیث ملک سلیمان نمی رسد

راحی که از روایح خلقت رسد بخلق

در باغ وراغ از گل و ریحان نمی رسد

یک لحظه آن گهر که تو بخشی بسال ها

اندر صمیم بحر و دل کان نمی رسد

آن چیست از مصالح احوال مرد و وزن

کز جاه تو بزمرِهٔ ایمان نمی رسد؟

در صحن شرق و غرب ز باران عدل تو

گردد ستم بهیچ مسلمان نمی رسد

ناید همی پدید ز ارکان مرکبات

تا امر نافذ تو بارکان نمی رسد

کس روی سوی صدر تو رفیعت نمی رسد

کز صدر تو برفعت امکان نمی رسد

در جان بدسگال تو از رشک ملک تو

دردیست بی قرار و بدرمان نمی رسد

میدان رزم جوید و آگاه نی ، از آنک

با دولت تو کار بمیدان نمی رسد

تو رنج برده ای و براحت رسیده ای

مردم بهیچ کام دل آسمان نمی رسد

فریاد از این جهان ! که خردمند را ازو

بهره بجز نوایب و احزان نمی رسد

جهال در تنعم و ارباب فضل را

بی صد هزار غصه یکی نان نمی رسد

دانا بماند در غم تدبیر نیک و بد

یک ذره غم بخاطر نادان نمی رسد

جاهل بمسند اندر و عالم برون در

جوید بحیله راه و بدربان نمی رسد

آزرده شد بحرص درم جان عالمان

وین حرص مرده ریگ بپایان نمی رسد

این حالها بحکمت یزدان مقدرست

مردم بسر حکمت یزدان نمی رسد

منت خدای را ، که مرا در پناه تو

آسیب حادثه بدل و جان نمی رسد

تا دامن جلال تو بگرفته ام ، مرا

دست بلا بریش و گریبان نمی رسد

یک روز نیست کز تو هزاران هزار نوع

در حق من کرامت و احسان نمی رسد

افزونی گرفت بتو حال من چنانک

از گشت روزگار بنقصان نمی رسد

آنم، که چون بر اسب فصاحت شوم سوار

در گرد من فصاحت سبحان نمی رسد

از نظم من بخاک خراسان خزانهاست

گر شخص من بخاک خراسان نمی رسد

تا جان آدمی بکمالی که ممکنست

در علم جز بقوت برهان نمی رسد

بادی تو در نعیم فراوان ، که خصم را

از چرخ جز بلای فراوان نمی رسد

بگذار ماه روزه بطاعت ، که دشمنت

گر بگذرد ز روزه بقربان نمی رسد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نستوه در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۵ نوشته:

از پایینِ شعر به بالا، در بیت پنجم فصاحت سحبان به خطا فصاحت سبحان تایپ شده است. فصاحت سبحان اگر باشد، کفر است. زیرا در این صورت،معنیِ شعر این است: اگر بخواهم فصیح سخن گویم، خدای سبحان به گَرد اسب من هم نخواهد رسید! امّا منظور شاعر این است: اگر بخواهم فصیح سخن گویم، سحبان وائل که در بین شعرای عرب به فصاحت زبانزد است، به گَرد اسب من هم نخواهد رسید.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.