گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

گلهٔ یار دل‌آزار

 
وحشی بافقی
وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات
 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

عاجزم چارهٔ من چیست چه تدبیر کنم

نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی ، سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو

از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه‌ای گیرم و من بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو پند و مکن قصد دل‌آزردهٔ خویش

ورنه بسیار پشیمان شوی از کردهٔ خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم

از سر کوی تو خودکام به ناکام روم

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم

از پیت آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سرانجام روم

نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد

جان من این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار چه می‌پرهیزی

یار شو با من بیمار چه می‌پرهیزی

چیست مانع ز من زار چه می‌پرهیزی

بگشا لعل شکر بار چه می‌پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می‌پرهیزی

نه حدیثی کنی اظهار چه می‌پرهیزی

که ترا گفت به ارباب وفا حرف مزن

چین بر ابرو زن و یک بار به ما حرف مزن

درد من کشتهٔ شمشیر بلا می‌داند

سوز من سوخته داغ جفا می‌داند

مسکنم ساکن صحرای فنا می‌داند

همه کس حال من بی سر و پا می‌داند

پاکبازم هم کس طور مرا می‌داند

عاشقی همچو منت نیست خدا می‌داند

چارهٔ من کن و مگذار که بیچاره شوم

سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر می‌کنی از پیش نظر خواهم رفت

گر نرفتم ز درت شام ، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت

از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم

لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم

چند در کوی تو با خاک برابر باشم

چند پا مال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو ، به قدر از همه کمتر باشم

از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم

می‌روم تا به سجود بت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی

طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

سبزه دامن نسرین ترا بنده شوم

ابتدای خط مشکین ترا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین ترا بنده شوم

گره ابروی پرچین ترا بنده شوم

حرف ناگفتن و تمکین ترا بنده شوم

طرز محبوبی و آیین ترا بنده شوم

الله ، الله ، ز که این قاعده اندوخته‌ای

کیست استاد تو اینها ز که آموخته‌ای

اینهمه جور که من از پی هم می‌بینم

زود خود را به سر کوی عدم می‌بینم

دیگران راحت و من اینهمه غم می‌بینم

همه کس خرم و من درد و الم می‌بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می‌بینم

هستم آزرده و بسیار ستم می‌بینم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر

حرف آزرده درشتانه بود ، خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم

همه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم

خویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است

سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » من خود آن سیزدهم » رمیدیم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۵۳ » (اصفهان) (۰۹:۴۶ - ۱۱:۳۰) نوازندگان: ناشناخته (‎ضرب / تنبک) ; عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) ; نجاحی، مجید (‎سنتور) ; پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: وحشی بافقی (ترکیب بند) مطلع شعر آواز: ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

حامد مقدم » ای گل تازه » ای گل تازه اسپاتیفای

معین » ترانهٔ سال » آواز جدایی اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فهیمه شهباز در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۱۴:۳۱ نوشته:

چه خاطره هایی برام زنده شد... دانشجوبودم که این شعر رابه طورکامل حفظ کردم تا استاد ادبیاتم خانم احمدی را خوشحال کنم. چقدر شور داشتم وچقدر زود عشق به من اثر میکرد این ترکیب بند از شعرهای موردعلاقه من است وگهگاه ازابیاتش برای بیان احساسم استفاده میکنم مثلا سوم دبیرستان معلم زبان خیلی سختگیربود روی تخته براش نوشتم:گر ز آزردن من هست غرض مردن من مردم آزارمکش از پی آزردن من!!!

 

عرفان در ‫۱۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۷، ساعت ۱۱:۳۲ نوشته:

این شعر رو سالهاست که مرور کردم
فکر کنم حرف دل خیلی ها باشه به هر حال تو این زمانه بیوفایی رونق زیادی داره

 

مهرداد در ‫۱۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷، ساعت ۰۳:۱۲ نوشته:

بیت اول این شعر من را یاد داریوش خواننده مینداره . ولی در اصل این شعر رو یکی از دوستان موزیسینم برام فرستاد در زمانی که حال بدی داشتم و از عشقی که برام خیلی مقدس بود شکست خورده بودم . ولی بعد از خوندنش پیش خودم گفتم پس ببین این وحشی بافقی چه کشیده که این شعر رو گفته
امیدوارم همه عاشقان به معشوقشون برسن

 

غلامرضا در ‫۱۳ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۳۳ نوشته:

من این شعر را خیلی وقت پیشا از حفظ بودم اما نمی دوستم که از وحشی

 

حمیدرضا در ‫۱۳ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۰۸:۵۶ نوشته:

ضمن بهبود چینش ابیات، در مصرع اول بیت آخر «سهیل» با «سهل» جایگزین شد.

 

ستاره در ‫۱۲ سال و ۱۲ ماه قبل، دو شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۰۰:۳۳ نوشته:

این شعر رو از سالهای قبل دوست داشتم وهمیشه دکلمه اون توسط داریوش رو گوش میکنم قسمتی از این شعر جذاب آهنگ وبلاگم هست که ساعتها اون رو گوش میکنم برام یادآور خاطرات زیادی هست
www.sahel-t.blogfa.com

 

رضاارژندی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۰ نوشته:

سالهاپیش زمانی که سال چهارم بودم سر کلاس ادبیات (خدایش بیامرزد استادمان منوچهر قدسی) من به دلیلی یک بیت از این شعر را خواندم واو پرسید شعر را میدانی ُ؟گفتم بیشترش را گفت بخوان ودر چهار یا پنج مورد که گیر کردم باگفتن یکی دو کلمه اول یادم میامد و ادامه میدادم و بدین سان کل ترکیب بند را از بر خواندم از همه خواست تشویقم کنند هیچ کس نمی داند چقدر احساس غرور کردم استاد پرسید میدانی شعر از کیست ؟ گفتم نه پرسید چطور واز کچا شعررا گیر آوردی ؟گفتم توسط کسی چند بیت آن برایم نوشته شده بود وچون خوشم آمده بود همه آن راازاو طلب کردم. برایم یک نمره بیست گذاشت اما من به جای شادی بسیار ناراحت بودم اگر میخواهید بدانید چرا بقیه ماجرا را بخوانید. آن کس پس از اصرار همه شعر را به من دادو گفت برو بگیر و خوب بخوان ودر آن تعمق کن احساس کردم منظوری دارد پرسیدم چرا؟می دانید چه جوابی
داد؟(گفت افسوس که این شعر شرح حال ماو احساس تو نسبت به من است و الان نقطه پایان !)ودیگر هیچوقت با من روبرو ویا حرف نزدو برای همیشه رفت ومن متاسفانه دیر زمان فهمیدم که اوچه گفته بود. این شعر و این ماجرا اولین و تلخ ترین احساس و خاطره از دوران نو جوانیم است که امشب ودر این سایت پس از بیش از بیست سال دوباره برایم تازه شد از انسان ادیب و بزگوار و وطن دوستی که بانی این سایت زیبااست بسیار سپاسگزارم و از امشب که او را یافتم تقریبا هر شب میهمان و خدمتگذار او خواهم بود
رضا ارژندی 31 اردیبهشت 88

 

شهرام در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

هنوز هم خواندن این شعر اشک را در چشمانم جاری میکند . چه شور و حالی داشته وحشی بافقی که اینهمه احساس رو در این ابیات جا داده

 

نگین شکروی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۴۰ نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
لطفا"در مصراع اول بیت اول ازبند چهارم کلمه ی آزار تصحیح شود
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

علی سعیدی در ‫۱۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۳۷ نوشته:

با تشکر از سایت بسیار خوب شما
شعر را بعد از سالها خاطره افروزی و جان سوزی خواندم و دوباره یاد 15 سال قبل وقتی برای اولین بار این شعر را در دیوان وحشی بافقی خواندم ، برد
دقیق یادم هست ماه رمضان بود سال سوم دبیرستان و عشق پاک دوران نوجوانی برای همیشه مرا تنها گذاشت و من ماندم و حسرت جدایی.
نکته دیگر تقاضایی داشتم از شما مدیریت محترم سایت و آن اینکه دو شاعر گرامی و گرانقدر ایران " میرزاده عشقی " و " ایرج میرزا" را فراموش کرده اید.
میرزاده عشقی شعری دارند با عنوان " سه تابلو مریم " که از شما خواهش می کنم یادی از او نمائید.
دوستدار شما علی سعیدی

 

معصومه در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۸ نوشته:

در سال 1364 کسی این شعر را برایم خواند که حالا می فهمم واقعاً دوستم داشت. الان بعد از 24 سال دوری با دیدن این شعر به دوران نوجوانی برگشتم. افسوس و صد افسوس که آدمی نمی تواند به موقع تصمیم درست بگیرد...

 

هادی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۳۷ نوشته:

با کمال تشکر
(هیچ چیز زیباتر از عشق نیست )
معنی عشق را باید از پروانه آموخت ، زیرا دسترسی به معشوق خود را محال می یابد ، و آنقدر در مقابل شمع طواف میکند و بالهای لطیف خود را به آتش میکشد تا در مقابل معبد عشق قربانی گردد تا صد چندان بر جلال و ابهت معشوق خود بیفزاید .
این است معنی عشق ورزیدن .
* میترا کاش فقط یک بار تورا میدیدم ، دوستدار تو هادی .

 

رویا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۷ نوشته:

یکی از زیباترین ترکیباتیست که در مجموعه اشعار ما به یادگار مونده...
مدت طولانیست که روزانه از بازدیدکندگان این جایگاه هستم
بسیار ممنونم از جمع آوری دقیق و زیبای اشعارتون و همچنین طبقه بندی بسیار مناسب

 

حامد در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۴۹ نوشته:

سلام
درود بر تمام کسانی که به شعر پارسی احترام میگذارند
فقط همینو میتونم بگم که با این اشعار بزرگ شدم

 

حسین فرج منیر در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۴۳ نوشته:

سلام
زیباست
با هر زبانی از معشوقش طلب نیاز کرده
خواهش،تهدید،کنایه،گلایه....
در بیت (صد دعا گویم...)به نظر میرسد کلمه صد با سین تایپ شده است
دوران دبیرستان نصفی از این شعر را توی دفتر انشایم نوشته بودم
جای تقدیر و تشکر است که شما عزیز با اینهمه زحمت این مجموعه را یکجا گردآوری کرده اید
ازتون ممنونم
---
پاسخ: با تشکر، «سد» با «صد» جایگزین شد.

 

سعید مرادی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۱۰ نوشته:

من این شعر زیبا رو زمان خدمت سربازی سال75 حفظ کردم وانقدر این شعر رو دوست داشتم که تونستم اونو تو یه شب تقریبا"بطور کامل حفظ کنم واقعا"ممنونم

 

حامد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۸ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۳ نوشته:

سلام
یادش به خیر.شیرازسرباز بودم.روزعید بعد از سال تحویل رفتم شاهچراغ و از کتابخانه اونجا بعد از زیارت یک دیوان کامل وحشی بافقی خریدم.شبها توی خوابگاه سر این شعر که کی بخونه دعوا بود.باهاش روزگاری و گذروندیم.الان حدوداپانزده سال از اون موقع میگذره.کی باورش میشه و واقعا که نمیدونستم جان شیرین به تمنای تودادن غلط است.
اگه اهل حافظ هستید این شعر روبخونید :
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیراهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

 

حسن در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۱۸ نوشته:

از سازنده این سایت متشکرم
واقعاَلذت بردم من داستان زندگی وحشی بافقی را خوانده ام به دوستان توصیه میکنم این حکاین زیبا را مطالعه کنند . باز هم ممنون

 

AfshinDariushi در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۲۴ نوشته:

شعر بسیار زیباییست.
این شعر به وسیله داریوش اقبالی قبل از انقلاب به زیبایی دکلمه شده است.
من رو برد به دفعه اولی که این دکلمه رو روی نوار کاست قدیمی در سن کودکیم پپدا کردم

 

mohammadreza در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۱۶ نوشته:

خیلی قشنگه دوست دارم یک باره دیگه داریوش عزیزمون این شعر بخونه

 

نازبانو.ب در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۱ نوشته:

واقعا از بانیان این سایت نهایت تشکر را دارم و هر شب به این سایت سر میزنم و برای کل روز بعد شارژ میشوم / لطفا همه عاشقی را از وحشی یاد بگیرند

 

کاوه.ل در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۵۱ نوشته:

خدایش بیامرزدسال83خورشیدی دوستی به نام کیوان آذرپیکان در زندان شهرستان مسجدسلیمان این شعر را از بر بود ومن را به یادگیری تشویق میکرد خاطرات زیادی از این شعر دارم.
به یاد زندانیان در بند که نقل و نبات محفلشان زنجیر دست وپایشان است

 

سیدعلی-م/بجنورد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۱۲ نوشته:

اشک واحساس کلماتی است که با بازخوانی این ترکیب بند وحشی درمخیله ام جاریست .........
گر زآزردن من هست غرض مردن من
مردم آزارمکش ازپی آزردن من

 

محمد در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۰۴ نوشته:

نمیدانم شاید من خیلی دل نازکم محال است ترکیب بندهای وحشی را بخوانم واشک درچشمانم حلقه نزند
پدر عشف بسوزد که سوزاند پدرم را

 

محمد در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۱۳ نوشته:

شعر های وحشی رو خیلی دوست دارم مخصوصًا شعر شرح پریشان

 

کاوه الوندی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۱۷ نوشته:

ممنونم از این همه ذوق . خاطره هائی برام زنده شد از شب و روزائی که دیگه برنمیگردن . از کسانی که دیگه دیدنشون مثل قدیما لطف نداره و نمیشه مثل اون روزا لمسشون کرد . خیلی ممنونم از گرد آورنده نشون میده هنوزم هستند کسائی که ذوقی براشون مونده بازم ممنونم .

 

کاوه در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

این شعر منو به زمونی میبره که تو خودش داره زمونی که بچه بودم مادرم شبا برا لالایی که خوابم ببره دکلمه کاملش رو با صدای جاودانه داریوش برام میزاشت تا خوابم ببره یادمه شبایی که برق میرفت مادرم برام میخوندهنوزم با اینکه بیست سال میگذره شبا تا اینو گوش ندم خوابم نمیبره

 

ی در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۰۱ نوشته:

دلبری داشتم مصداق واقعی این شعر خیلی ظلم در حقم کرد بشیمان شد اما دیر به قول شهریار نوشدارو بعد از مرک سهراب ولی هیج وقت دلم نیامد این شعر را براش بخونم .رفت و من3 ماهه که تنهام .الهی اونایی که عشقشون باکه به هم برسن.2/4/91

 

حسین زارع در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۰۵ نوشته:

درود به روان پاک وحشی بافقی با این شعر زیبا. و تشکر از داریوش عزیز خواننده بزرگ کشورمون که با دکلمه این شعر زیبا واقعا زیباییشو بیشتر کرد.
یاد اون شبهایی که چندین بار این شعرو با دکلمه داریوش گوش میکردم.

 

سجاد صرغامی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۲۲ نوشته:

زیبا بود...به گریه میندازه ادمو...یادس افتادم...عشق قدیمی ...حیف وصد حیف

 

علی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۳۴ نوشته:

اگه دقت کرده باشین معشوق این سعر هم مذکره.

 

امیر حسین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

این شعر عاشقانه ترین و زیباترین و خاطره بر انگیزترین شعر دوران زندگی منه/ انقدر با این شعر با کسایی که دوستشون داشتم حرف زدم/ همین چند روز پیشم وقتی بعد از 1 مدت طولانی عشقم را دیدم واسش خوندم/ دو روز بعد از تولدش باز بر گشت به زندگیم/ 13/9 تولدش بود و 15/9 برگشت / مگه آدم بدون عشق میتونه زندگی کنه؟ زیباترین اتفاق زندگی آدم عشقه..........

 

سیدعلی کرامتی مقدم در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۳۲ نوشته:

شعر زیبایی است
ناز عاشق برای معشوق شنیدن دارد
تهدید او واقعی نیست بلکه او را به زبانی دیگر منت می کشد و می خواهد بازار خود و آتش او را تیز کند و این است که به اطناب می گراید تا شاید عنایت معشوق را به خود جلب کند

 

افشین در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۱۴ نوشته:

این شعر را به طور کامل داریوش اقبالی دکلمه کرده ولی دکلمش خیلی بی کیفیته. برید تو گوگل سرچ کنید دانلود کنید و حالشو ببرید

 

الهه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

همیشه در خلوتم این شعر رو زمزمه می‌کنم.....
تک تک ابیاتش دیوانه ام می‌کنه...
دوستان گرامی، اگر کسی لینک ی ااز دکلمه این شعر با صدای داریوش عزیز را دارد، لطفا اعلام کند. ممنونم.

 

امیرصالح در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۳۸ نوشته:

واقعا تو عاشقی وحشیی بود
البته با تمدن هااا!

 

فریبرز در ‫۸ سال قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۷ نوشته:

فوق العاده کلمه خیلی خیلی ساده ای هست برای این شاهکار.
من تا بحال عشقی رو تجربه نکردم و فکر میکردم آدم بی تفاوتی ام ولی این ابیات اشکم رو سرازیر کرد.
تاسف میخورم که اینقدر دیر به این اشعار رسیدم، حقیقتا 10 سال عمرا بر فنا رفت.
هزاران درود بر وحشی بافقی، صدها درود بر آقای خاص و مسئولین این سایت.

 

تندیس در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۰ نوشته:

سلام و خسته نباشید
تمام دوستان در وصف شعر نوشتند اما نه شما گرداننده محترم سایت و نه آنها هیچکدام اشاره ای به معشوق در این شعر نکردند که به تصریح بسیاری از بزرگان و مصداقی از خود شعر ، پسر می باشد نه دختر
ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
جالب اینجاست که در جای دیگری در همین سایت شما این شعر را به نام شرح پریشانی آورده اید و مصرع فوق الذکر را در آن آورده اید ولی در این یکی خیر ... الله و اعلم که چرا...
نمی دانم منتشر می کنید یا نه ؟

 

مرضیه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۰ نوشته:

با سپاس از آورنده این شعر زیبا.چند سال است که این شعر را از حفظ دارم و برایم یادآور خاطرات تلخ و شیرینیست. ناخودآگاه زمزمه اش میکنم.کاش قدر و قیمت دلی که اسیر محبت میشود را میدانستیم تا دیگر نه دلی بشکند و نه عمر و احساسی هدر رود.زخم عشق و محبت به سادگی التیام نمی یابد

 

محسن در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۶ نوشته:

بعد از شکست عشقی که حوردم با خواندن این شعر روزی رو که برا موندنش التماس میکردم یادم امد.
چه روز خوبی بود بعدش ماشین زد بهش مرد.

 

حمید رضا شفق در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۴ نوشته:

انکس که مرا ازنظر انداخته این است
این است که پامال غمم ساخته این است
شوخی که برون امده شب ،مست وسرانداز
تیغم زده و کشته و نشناخته این است
ا.
ا.
وحشی که به شطرنج غم و نرد محبت
یکباره متاع دل و دین باخته این است

به نظرم اصلا دل نداره کسی اشعار وحشی بافقی رو بخونه و تحت تاثیر قرار نگیره واقعا دوس دارم بدونم چه افکاری داشته که به این روانی و سادگی حرف دل همه رو تو شعراش زده

 

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۰۵ نوشته:

باسلام من با شنیدن این شعر به شعر ایرانی علاقه مند شدم وتا قبل ازاین شعرهای زیادی بلد نبودم وهم اکنون حدود 2000بیت شعر حفظ هستم

 

حمید هاشمی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

هزاران درود بر شاعر گرامی و سوخته عشق جناب وحشی بافقی .
خدایش بیامرزد.
بی شک بهترین شاعر کلاسیک وحشی بافقی ست .
حدودا چهار سال پیش این شعر بسیار بسیار زیبا رو با صدای داریوش گوش دادم و مجذوبش شدم
خیلی دنبال گشتم تا تونستم توی این سایت مفید و خدمتگذار پیداش کنم.
و لازم به ذکر است عرض کنم با شنیدن این شعر استعداد سرودن را در خودم یافتم که تا کنون اشعار بسیاری پس از شنیدنش.
سری بعد که اومدم حتما با اشعارم خواهم اومد.

 

وحید م در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۳ نوشته:

دنیای این روزای خیلیامون...
کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد
جان من این روشی نیست که نیکو باشد

وقتی که درگیر یه عشقی واژه ها بدجور جیگر آدمو میسزونن
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است
از تو یک گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است

 

محمد آریا مهر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۲ نوشته:

خدا رو شکر تا حالا گیر هیچ سنگدلی نیفتادم ولی خداییش خیلی حال میده یکی انقدر آدمو التماس کنه
کاش من معشوقه وحشی بافقی بودم...

 

محمد آریا مهر در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۵ نوشته:

از شوخی که بگذریم واقعا شعر تاثیر گذاریه
کاش از این دسته شاعرها هنوز وجود داشت تا ترانه های خواننده هامون انقدر به بی راهه نمی رفت
ممنون از سایت زیباتون

 

ابوالفضل در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۸ نوشته:

سلام به تمام عاشق های حقیقی شعری بود دور از دسترس این دنیا،این نظام هستی و...نمیدونم این شعرو چه جوری توصیف کنم.نمیدونم این حقیقت و سنگینی و صداقت این شعر و این جهان چه جوری داره تحمل میکنه،من دقیقا تو حالت این شعر افسردگی شدیدی گرفتم .شعر خوبیه شعر واقعا عالیه ولی باید بدونیم ما توی این دنیا داریم زندگی میکنیم و باید خودمونو باهاش وفق بدیم به نظر بنده ی حقیر از برادرا خواهران عزیزم میخواهم این جور شعر ها و آهنگ های داریوشو طبق گفته ی خودش گوش ندید تا به روز من نیوفتید و حرف آخر خوش به حال عاشق ها نه معشوقه....

 

مرضیه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۸ نوشته:

با سلامی لبریز از مهر خدمت "شمس الحق بزرگوارم" عظمت اشعار فارسی را تنها با احساس میتوان فهمید. آنجنان بر اوج جای گرفته اند که در تصور نمیگنجد.اگر غیر از این بود محققان غربی برای بالا بردن سطح کاری خود اشعار زیبای فردوسی و دیگر شاعرانمان را مورد تحقیق و تفحص قرار نمیدادند همچون کارهای دیگر....به ملیت و سرزمین مقدسمان باید بسی بالید....

 

در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۸ نوشته:

سال 69تنها توی 2روز این شعر رو حفظ کردم تصور این که شاعر در چه حالی این شعر رو سروده برام جالب بود عاشقانه میخوندمش .بسیار زیباست.

 

احسان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۴ نوشته:

من این شعر و خیلی دوست دارم همیشه هم میخونمش حفظم ازبس میخونم این شعرو من با صدای داریوش اقبالی شناختم واقعا شعری کم عیبه

 

**هستی** در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۸ نوشته:

گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم ، آزار مکش از پی آزردن من
هر کسی یه زمانی این روزا رو با تمام وجود حس کرده
مرسی خیلی زیبا بود

 

فریبا احمدی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

درد عاشقی وقتی با بی وفائی معشوق عجین شود کشنده است عاشق جهان را بی وفا میبیند چون برای عاشق جهانی جز معشوق وجود ندارد گرچه به قول شهید مطهری عاشق عشقند تا عاشق معشوق انان وصال را نمیطلبند چون میدانند وصال مسلخ عشق است
عشق عاشقان پاینده باد

 

عباس در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۱۱ نوشته:

دست شما درد نکنه - خیلی خوشحال شدم که سایت رو پیدا کردم تشکر فراوان

 

عباس در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۱۲ نوشته:

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

 

حامد در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۶ نوشته:

وحشی نه که همشهری منه اینقد باحاله قربون فارسی و فارسی زبونها برم که از زبان فارسی شیرین تر نیست

 

بابک در ‫۷ سال قبل، دو شنبه ۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۰ نوشته:

دلم از یاد تو افتاد و شکست..........

 

فرزاد در ‫۶ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۷ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۴ نوشته:

واقعا یادش بخیر، من با این شعر خاطره ها دارم، بادکلمه داریوش، اون زمان که هنوز سی دی و غیره نبود، یه کاست داشتم که این شعر رو ضبط کرده بودم، یادش بخیر.

 

امین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۵ نوشته:

یادش به خیر چه زود گذشت حفظ دو گلایه وحشی بر میگرده به دوران خدمتم که اوج احساس و عاشقی بود، حالا که بعد از این همه سال که گذشته هنوز هم این شعر و کاملا از ابتدا تا انتها بدون هیچ ایرادی دبرای همسرم گهگداری دکلمه می کنم. الان میفهمم که شعرمو برای اهلش میخونم لذت بخشه برام واقعا شعرهای وحشی پر از روح و احساس و لطیف و دلنشینه هرچند به عشق دوران جونیم نرسیدم ولی در کنار همسرم بسیار خوشحالم. بدرود

 

مریم در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ نوشته:

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد
هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد
به یاد نامزدم که یه ساله منو عقد کرده و الان میگه نمیخوام و هیچ دلیلی ندارم
کاش یه روز بفهمه که با زندگیو آبرو و آیندم چیکار کرده

 

داود در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۵ نوشته:

سلام
اول اینکه یک خسته نباشید گرم و صمیمانه خدمت شما دوست عزیز که زحمت گردآوری چنین سایتی را قبول کردین واقعا خیلی خوشحال و شاد شدم که این سایت را پیدا کردم
دوم اینکه امیدوارم هیچ کسی انچنان که وحشی دچار بی مهری معشوق گشت نشود و به عشق و معشوق برسد.
سوم اینکه من هم چون سایر دوستان خاطراتی به یاد ماندنی از عشق دوران جوانیم زنده شد برایم
ساعتها گریستم و از بی مهری یار که بعدا خود نیز گرفتار بی مهری دیگری شد از جفای چرخ فلک حیران گشتم
امید کامیابی همه

 

معصوم در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۷ نوشته:

مریم خانم امیدتونو از دست ندید به خدا توکل کنید

 

نوشا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

چقدر قشنگ گفته :
خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر
حرف آزرده درشتانه بود ، خرده مگیر

 

مهدی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۷ نوشته:

از زیاده گویی و پرحرفی پرهیز میکنم
فقط میگویم فوق العاده بود تمام خاطرات بیست سال قبل برایم زنده شد خداوند توفیقتان را روزافزون کند ممنون از سایت زیباتون فقط ی انتقاد کاش میشد مطالب رو به اشتراک گذاشت چون واقعا ارزشش رو داره افسوس که هنگام کپی مطالب رو برعکس به اشتراک میزاره اینجوری همه میتونستن با ذکر منبع از این سایت استفاده و دیدن کنن
ممنون و خداقوت

 

مصطفی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

سلام دوستان. هیچ دقت کردید بسیاری از دوستانی که برای این شعر حاشیه نوشته اند حول و حوش چهل سال یا مثل من بیشتر دارند؟! این نشون میده که علیرغم نامهربانی های روزگار هنوز دلامون زنده است. خدارا شکر. اما فکر کنم در مصرع "بشنو پند و مکن قصد دل‌آزردهٔ خویش" بعد از بشنو باید کلمه "این" اضافه بشه تا وزن شعر درست بشه یعنی بشه "بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده خویش"
ممنونم.

 

رحیم در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

حقیر همان کم سواد شرح پریشانی هستم.
خدمت مصطفی گرانقدر عرض کنم که کلمه (بشنو را ب شنو بخوانید وزن درست است نیازی به کلمه این ندارد.
شعر به انسان صفای دل می دهد نخصوص اگر اشعار نغز فارسی باشد درود خدا بر وحشی

 

JÂBЭЯ در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۲ نوشته:

صد ها درود به روح مقدس و عشق آلود وحشی بافقی.
یاد دارم در سال 75 این شعر را از بر کردم. هنوز هم که هنوز است یادآوری این شعر اشک در چشمانم حلقه میزند. ای کاش عشق دوران نوجوانی ام در برم بود. هر وقت بازگردد دیر نیست. حتی 1 ثانیه قبل از وفاتم. درود بر همه ی عاشقان و آنان که دلشان در گرو دیگریست.
Moltafet.email@yahoo.com

 

مهدی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۸ نوشته:

طرز محجوبی و آیین ترا بنده شوم .محجوبی درسته لطفا اصلاح شود

 

مهدی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۳ نوشته:

این هم شعر با صدای داریوش فقط این بیت رو داریوش نخونده
از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم
لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم
http://s6.picofile.com/file/8184240692/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87_%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%DB%8C_%DA%AF%D9%84_%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87.mp3.html

 

محدثه در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۴ نوشته:

من این شعرو وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم میخوندم چقدر بچه بودام
ولی این زیبا ترین شعر دنیاست من این شعرو روزها خوندم واشک ریختم به خاطریک دوست داشتن دوران بچه گی ولی العانم میخونم اشکام میاد نمیدونم چرا شاید به خاطر اون عشقه

 

کنجکاو در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۱ نوشته:

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
تا نظر می‌کنی از پیش نظر خواهم رفت
گر نرفتم ز درت شام ، سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت
نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت
من اینو خیلی دوست دارم اما معنی این مصرع رو نمیفهمم. کسی میتونه اینو معنی کنه؟
تا نظر می‌کنی از پیش نظر خواهم رفت؟؟

 

جواد در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۹ نوشته:

خیلی خاطره دارم با این شعر

 

رحیم در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۳ نوشته:

سلام، ضمن تشکر از سایت خوبتون،نمیدونم احساسمو نسبت به این شعر چطور بیان کنم،فکر کنم این شعر هر کسی رو یاد معشوقش میندازه که بهش نرسیده و چه حس عجیبی داره وقتی میبینی همه حرفات و احساساتت نسبت به اون تو غالب این شعر بیان شده،چه احساس ناب وقشنگی داشته وحشی موقع سرودن این شعر، روحش شاد.در وصف حال خودم همین بس که الان که ساعت سه شبه بعد از خوندن دوباره این شعر کلی خاطرات برام زنده شد طوری که دیگه خواب از سرم پریده.

 

احمد نیکوکاران در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۳۶ نوشته:

واقعا اشعاراین شاعر کویرنشین اگرنگویم سرآمد اشعارشعراست کمتراز سعدی وحافظ وفردوسی وشهریار هم نمیباشد این شاعر بزرگ دروصف عشق وعاشقی ید طولائی دارد وآنچنان اشعارش داغ وجان سوزاست که این حقیر هفتاد ساله را به وجد میآورد وهم اشکم را جاری میسازد خداوند به این شار کویرنشین بهشت بدهد ان شاالله
امظاء پیر معلم یزدی باسابقه 46 سال تدریس ازابتدائی تادانشگاه

 

مجتبی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۳ نوشته:

سلام مجتبی هستم 36 ساله
من هروقت که این شعر را می خونم اشک در چشمام جاری می شه به یاد بی وفایی روزگار می افتم که همش نامردیه هر کسی به فکر اینه که طرف مقابلش را به زمین بزنه ...
خوب دیگه دنیا همینه نمیشه اطمینان کرد حتی به عزیز ترینت...
نمیشه دلبست حتی به عزیز ترینت...

 

الیا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۷ نوشته:

خیلی قشنگ من ک خوشم اومدمرسی ولی ازایناگذشته همه این روزادلشکسته هستن

 

هادی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۳ نوشته:

اصلاح:
بشنو پند و مکن قصد دل‌آزردهٔ خویش
بشنو «این» پند و مکن قصد دل‌آزردهٔ خویش
عروضش اشکال داره

 

بی غم در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۶ نوشته:

چرا بعضیا نمیخوان قبول کنن ک این ترکیب بند و شرح پریشانی رو وحشی در وصف ی پسر گفته.بعضیا میگن از زبان زلیخا خطاب ب یوسف گفته شده اما وحشی این ادعا رو با بیت های زیر رد میکنه و عینا میگه از خاطر وحشی رفت نه از خاطر زلیخا یا کس دیگه
ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﺣﺸﯽ ﻫﻮﺱ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﻭﺯ ﺩﻟﺶ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻗﺎﻣﺖ ﺩﻟﺠﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﺷﺪ ﺩﻝ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻭ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎ ﺩﻝ ﭘﺮ ﮔﻠﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﺧﻮﺷﯽ ﺧﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﺣﺎﺵ ﻟﻠﻪ ﮐﻪ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﺪ
ﺳﺨﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺁﻣﯿﺰ ﮐﺴﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﺪ
****در جای دیگم ک بقول دوستمون ک بالا گفتن عینن پسرو خطاب قرار میده:
ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺯ ﺟﺎﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
ﻣﺎﯾﻪ ﻋﯿﺶ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
ﺳﺎﻗﯽ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﺎﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ

 

ناصر در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۸ نوشته:

کاش یه روزی معشوقم زهرا بیاد اینجا و نظر منم بخونه...این شعر بسیار زیباست..زهرا من تو رو هنوز دوست دارم مثله همیشه..نفرین به من که هیچ وقت نتونستم برای تو قدم پیش بذارم ..نفرین زندگی من ..نفرین به بی پولی وفقر

 

فرشاد سمایًی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۲ نوشته:

با دیدن وخواندن این شعر یاد عشق از بین رفته ام شقایق میفتم خیلی زیباست

 

علیرضا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

یکی از بهترین اشعاری که تا بحال بیش از هزار بار مرور کردم وسالهاست که حفظم .به جرات از اشعاری هست که برای جوانان عاشق پیشه تازگی دارد .روحت شاد وحشی بافقی

 

صادق در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۲ نوشته:

وقتی تنها 7 سالم بود عاشق شدم،عاشق دختری به نام گلی، و الان که 39 ساله م است هیچ گاه، هیچ گاه او را فراموش نکرده و نمیکنم،یادم هست کتاب وحشی بافقی را او در تاریخ ( 1370/6/31) به من هدیه داد که این شعر زیبا را برآیم با دست خط خودش روی صفحه اول کتاب نوشته بود و الان که 24 سال از آن زمان میگذرد، همچنان این کتاب، با ارزشترین دارایی من است و امشب که ساعت 1:19 بامداد روز شنبه 1394/12/21 است،این شعر زیبا را تقدیم خودش میکنم
گلی غ، تا زمانی که نفس میکشم در خاطر من هستی، بی وفا

 

محمذرضا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

ای شعر مراکشته وقتی که باداریوش گوش مینکم دیوونه میشم

 

استادکوچولو در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۰ نوشته:

پس ازمدت هااومدم و یاد محمدافتادم که اولین بار این شعر رو برام خوند و چقدر دوستش داشت.بی معرفت اگر پیامم رو دیدی بهم پیام بده

 

حسن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۲۱ نوشته:

چند در کوی تو با خاک برابر باشم
چند پا مال جفای تو ستمگر باشم
چند پیش تو ، به قدر از همه کمتر باشم
از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم
می‌روم تا به سجود بت دیگر باشم
باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

 

abidal در ‫۵ سال قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۹ نوشته:

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگرخواهم رفت
تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت
گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت
نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت . . .
/A\_#abidgp

 

S در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۹ نوشته:

احمد اینو برام خوند کسی که باارزش ترینه توی زندگیم. دلم براش تنگ شده دعا کنید حداقل حداقل یه بار ببینمش.
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی...

 

حصین در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۲۰ نوشته:

درود به همه ی زحمت کشان این سایت
بیت 39 اونجا که میگه
دور دور از تو من تیره سر انجام روم/نبود زهره که همراه تو یک گام روم
واژه ی زهره به معنای سیاره ی زهره یا ناهید نیست به معنی دل و جرات داشتنه گفتم اونایی که نمیدونن بدونن تا شعر براشون دلچسب تر شه با تشکر

 

محمدرضا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

یکی از بهترین شعر هایی که تابحال خوندم ، خیلی عالی

 

روفیا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۸ نوشته:

راستش را بخواهید ابدا تحت تاثیر قرار نگرفتم،
نمی دانم چه تیپ آدمی ممکن است آزار ببیند و جفا و کم توجهی و تحقیر و سنگدلی،
همچنان عاشق بماند؟!!!!
به نظرم یا باید خود کم بین باشد یا خود آزار یا از نظر شخصیتی یک فردindependent مستقل نباشد، که مجبور است با اتکاء به یک شخصیت قوی و آویزان شدن از او بقای خود را تمدید کند!
اگر هم کسی هیچ کدام از این اختلالات شخصیتی را نداشته باشد و چنین شعری بگوید حتما دارد بازی با الفاظ می کند!
ما نیامدیم که گدایی محبت کنیم، محبت حقیقی از روی معرفت است و اگر کسی حاضر است شما را بیازارد یا او زیبایی های شما را نشناخته یا شما خودتان به زیبایی خود باور ندارید و یا شاید آنها را به ظهور نرسانده اید؟
در هر صورت پرونده این عشق بسته است و چیزی به نام عشق در میان نیست،
یا هیجانات زودگذر است یا نوسانات هورمون ها و دیگر مواد شیمیایی،
یا عدم احساس امنیت یا...
هر چه هست عشق نیست،
به شما اطمینان میدهم.

 

کیان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۱ نوشته:

واقعا خیلی عالی بود یاد دوران دانشگاه افتادم من این شعرو تو دفترم نوشته بودم وبیشترش رو حفظ بودم

 

عباس در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۱ نوشته:

من امشب بعد پنج سال عاشقی شکستم
این شعر تنها تسلی منه
این شعر نیست دنیاییه ک اگه بتونی توش وارد شی و بفمی چی میگه تو دنیای واقعی میتونی موفق باشی...
خدایا کمکم کن

 

شهرام نقوی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۴ نوشته:

میگن وحشی بعد این شعر میمیره.
یه روز این شعر رو به مریمی گفتم که بعد از سالها پاکبازی بهش بجز دروغ و کبر و ریا چیزی نصیبم نشد.
شاید هیچوقت نفهمه بهش چی گفتم.
نتیجه سپیدی موهام و حس تنفرم از همه زنها و تغییر دنیام این شعر بود.
به جایی رسیدم که دیدم خیلی باختم و دل به هر کس دادن غلط است.
وای نفرین به عشق که یک بیماری اختلال روانیه.
و عاشق آن به غایت شکست خورده و معشوق آن جلاد

 

mm در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۸ نوشته:

پاکبازم هم کس طور مرا می‌داند
پاکبازم همه کس طور مرا می‌داند

 

mm در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

نمی دانم چه تیپ آدمی ممکن است آزار ببیند و جفا و کم توجهی و تحقیر و سنگدلی،
همچنان عاشق بماند؟!!!!
یک عاشق واقعی اینکار را میکند!
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
کسانی این پرسش را میپرسند در واقع عاشق نیستند و نمیشوند. عشق محبت بدون شرط است مثل عشق خداوند به بندگان: اگر تمام جهان کافر شوند خداوند از جود ازلی خود نمیکاهد.

 

داریوش در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۵ نوشته:

با عرض ادب و احترام خدمت همه دوستان
وحضی بافقی از عارفان بزرگی بودند و این شعر در واقع نوعی نیایش میان بنده و خدایش است
و در واقع بامعبود خویش سخن ها می کند عاشق
عاشقی که وهم عشق برش داشته و در اخر متوجه خواهد شد که اوست عاشق و ما معشوق

 

آرسیس در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۶ نوشته:

بسوزد پدر عاشقی :(

 

حمید در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

واقعا شعر بی نظیر و زیباییست
الان توی این شعر از کدوم بیت مشخص میشه که معشوق پسر هست؟

 

حسین جععری در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۴ نوشته:

به راستی که این ابیات مایه ی فخر ادبیات فارسی است و ادبیات فارسی وام دار این شاعر بزرگ است.

 

مینا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

حرف ناگفتن و تمکین تورا بنده شوم...
میشه معنی این مصرع رو بگید؟؟...یه نفر بهم گفته نمیدونمم منظورش چی بود:)

 

میلاد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۴ نوشته:

سلام
من هم اولین بار این شعر رو از داریوش اقبالی شنیدم
یادمه وقتی به دروغ از زبان عشق اول و آخرم بهم جواب رد دادن بالای کوهی تو یک شهر غریب نشستم و این شعر رو از داریوش گوش دادم
وحشی بافقی قطعا یک عاشق واقعی بوده
میشه این رو تو شعر هاش احساس کرد
آهنگ همخواب رقیبانی رو هم که چاووشی خونده از شعر وحشی بافقیه

 

Mehrshad در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۳۶ نوشته:

من هم‌ مثل خیلی از دوستان اولین بار این شعر رو با صدای داریوش شنیدم اونموقع نمیدونستم این شاهکار از وحشی بافقیه. احساسی که شاعر لحظه سرودن این اثر داشته رو با تمام وجود حس میکنم دقیقا حال روز الان من رو داشته و با تمام وجود عاشق بوده. انگار که از دل من بر اومده این شعر. یه حس مشترک که آرزو میکنم هیچ دل عاشقی تجربه نکنه این حس رو

 

علی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

این شعر در وصف میرمیران نیست
در وصف مولاست
چون وحشی بافقی از سلسله شاه نعمت اللهی ها بوده و از صوفیان بزرگ در آن دوران بوده پس نمیتواند یک همچین شعر زیبایی را در مورده انسانی سروده باشد

 

حمید در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۰ نوشته:

سلام به همه ی عزیزان دلم
دلم با خوندن همیشگی این شعر اتیش میگیره خیلی گریه میکنم واقعا خدا چرا به بعضی افراد دل نرم داده تا بعضی ها خیلی راحت اسیرش کنن خدایا خوشت میاد زجر مارو ببینی چقدر زجر بکشیم نوبت انسانهای وفادارت پس چه موقعی هستش من خیلی عاطفی هستم ولی انقدر محبت کردن و عشق زیادی به طرف مقابل اونو از خود بی خود میکنه فکر میکنه با رها کردن شما جای دیگه عشق بیشتر بدست میاره وفاداری مرده تموم شده ولی ادمهای وفادار همیشه هستن که خدا نشون بده چقدر بی وفایی زیاد شده بخدا قسم از جونمم گذشتم براش ولی منو به ی معتاد فروخت عاشقش بودم مرگبار تا اخر عمرمم عاشقشم بخدا قسم از ماست که بر ماست دلم خون شده خیلی خون شده داغونم این شعر منو نابود میکنه امیدوارم روزی عاشق ها و انسانهای وفادار به حق واقعی خود برسن.....

 

نادر.. در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۶ نوشته:

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید
وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید..

 

امپرور در ‫۴ سال قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۰ نوشته:

سوالی از «نادر..»:
این بیت که نوشتی ادامه داره یا فقط یه تک بیت هستش؟

 

امپرور در ‫۴ سال قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۵ نوشته:

این شعر فیض کاشانی هم یکم موضوعش ماشبه این ترکیب بند وحشی بافقی هستش:

گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی
گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی
گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی
گفتم گلی نچیدم گفتا نچیده باشی
گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم
گفتا چه زان چشیدی از خود بریده باشی
گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم
گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی
گفتم که در فراقت بس خوندل که خوردم
گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی
گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد
از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی
گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد
گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی
گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن
جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی
گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
خود را اگر نه بینی از وصل گل بچینی
کار تو فیض اینست خود را ندیده باشی

 

خرم روزگار در ‫۴ سال قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ نوشته:

مطلع غزل استاد سخن است:
آن نه عشق است که از دل به زبان می آید
وآن نه عاشق ، که زمعشوق به جان می آید
گو برو در پس زانوی سلامت بنشین
آنکه از دست ملامت به فغان می آید
از دل به زبان و نه دهان!!
و....
آ

 

نادر.. در ‫۴ سال قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۷ نوشته:

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرم است..

 

حسین در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۷ نوشته:

چه شعری
چه خاطره هایی که باهاش زنده میشن و روزگار که رفته باز زنده میشه
چقدر ما دلشکسته داریم...انگار همه زخم خوردن که خودمم یکی از اونام
منم شاید یه روزی دلم برا معشوقم بگیره ولی نمیدونم ارزشش رو داره یا نه
کاش ادما رو تا همه ی احساس و عشقت رو به پاش میریختی هار نمیشدن...
البته میگذره ....

 

شهرام در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۲ نوشته:

سلام
حدود بیست سال پیش قسمتهائی از این شعر را بروی نوار کاست با دکلمه دختری با صدای غمگین بروی آهنگ داریوش شنیدم.یه جائیش میگفت :"ومیستایم قلب سنگی تو را که صادق بود و هرگز نخواست به دروغ با من باشد".لطفا اگه کسی اون دکلمه با صدای دختر سرخورده را داره برام روی ایمیلم بفرسته سپاسگزارم.shahramgostaresh@gmail.com.

 

مهرداد طباطبایی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۵ نوشته:

این شعر برای من خیلی خاطره انگیزه ،بعد از عشقی که خودم با دستای خودم باهاش بد کردم برام مرحم شده بود این شعر مخصوصا با دکلمه داریوش که این شعر رو خونده ،خلاصه گذشت و من بعد از چندین سال ک درگیر عشقش شدم ،هنوزم میام این شعر رو میخونم و نفس های عمیقی میکشم....

 

ترانه در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

همان طور که مهدی هم اشاره داشته است و همچنین با توجه به بیت قبلی ظاهرا «محجوبی» به جای «محبوبی» درست باشد

 

در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۰ نوشته:

"سد" یک واژه فارسی است و دلیلی نیست ک "صد"نوشته شود. سد درستیر است.

 

Kazemi در ‫۳ سال قبل، پنج شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۰ نوشته:

تمامی نظرات را که شامل 120 متن بود مطالعه کردم و در این میان به یک موضوع جالب برخوردم که نام داریوش بود که بیش از بیست بار تکرار شده بود. اما وقتی که می خواستم نام وی و دکلمه ای که اجرا کرده رو وارد کنم در فهرست انتخابی با نام چند داریوش برخورد کردم که هیچکدام اقبالی نبود

 

حمید۲۲ در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۶ نوشته:

این بند از شعر زیبای وحشی بزرگ انگار به دولت سرخوشمونگفته :
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

 

مهرداد در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۵ نوشته:

چه سوز عشقی داشته وحشی بافقی
چقدر این شعر زیبا و سوزناکه

 

سجاد در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ نوشته:

داریوش عزیز یک قطعه را به اشتباه دکلمه کرده و گفته:
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم!!!
در حالیکه درست آن همینی ست که در سایت گنجور آمده.
سپاس

 

محمد رضا در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

سلام
این شعر مخاطبش خانم هست نه اقا
البته شعری که نوشته شده در حاشیه ها که
ای پسر چند به روی همه خندان باشی
در شعر دیگه ای هست با عنوان شرح پریشانی که ربطی به این شعر نداره
تشکر از همه بزرگان ودوستان

 

سماوی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۱ نوشته:

چه افتاد این سرِ ما را، که خاکِ در نمی‌ارزد؟
ترکیب‌بند عجیبی‌ست
وصف حال دل ریش جفادیده‌گانی که از وفاداری برخورداری ندیده‌اند و زبان الکنی دارند..
خدا کند که روزگار به آسانی نگذرد از نامهربانان..
شب در بستری سوزن‌آجین از یادها می‌خوابم:’(

 

محمد رضا فرنیا در ‫۲ سال قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۴ نوشته:

سال 1367 چهارم دبیرستان، استاد ادبیات دکتر ازهر، خواندن و حفظ کردن این ترکیب بند و چند سعر دیگه رو‌به ما توصیه کرد و‌در کنار دروس دبیرستان اونها رو حفظ کردیم، یادگاری ارزشمند از استادی بزرگ‌ منش در خونین ترین دوران جنگ ایران و عراق.

 

ایمان سهیلی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۹ نوشته:

با سلام.
یکی از دوستان، به دکلمهٔ اشتباه ِ یکی از ابیات این ترکیب‌بند توسط آقای داریوش اقبالی اشاره فرمودند. باید اضافه کرد که جناب داریوش اقبالی، حداقل دو بیت دیگر از این شعر را کاملاً نادرست و غلط خوانده‌اند.
یک :
واژهٔ «زٙهره» به فتح زاء ، که ایشان با خطایی آشکار، به ضمّ ِ زاء اجرا نموده‌اند؛ به طوری که مشخصاً تبدیل به نام دخترانه ٔ «زهره» شده است!
دو :
بیت آخر، که ایشان ترکیب «خاطر وحشی» را، «خاطره ، وحشی» ادا کرده‌اند؛ که بالکل نادرست است و مفهوم بیت را تخریب کرده است.
با سپاس از سایت یگانه و ارزشمند گنجور.

 

گویان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

Woow
چه اشکهایی زیر این ترکیب بند ریخته شده
یک دوستی هم 7 سالگی عاشق شدند

 

سنا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۲ نوشته:

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
جدی نگیر جون من. قربانت!

 

یه غریبه در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۰ نوشته:

خب دوست داشتن هم به نعمته اونم تو این دنیایی که نمیشه سر از کارش در آورد
منم یکی رو دوست داشتم و هر روز هم از روز قبل بیشتر ، نبودنش منو هم شاعر کرده و حال کسی مثل وحشی رو خوب میفهمم، تقریبا 12 سال گذشته و الان نمی دونم کجاست ، اما همین که دوسش دارم با اینکه خودشو ندارم کلی زندگی رو برام عوض کرده ، نمی دونم اگه عشق نبود کارم به کجا می کشید ، ولی خب چه میشه کرد سخت دلتنگشم و کاری نمی تونم انجام بدم تا بعد اینهمه سال حداقل به بار ببینمش، حاضرم جونم رو بدم فقط به لحظه ببینمش، دوست داشتن به موهبته ، هر چند کمر کوه اینجا کم مباره ،
خوزستان - شوشتر - دوازده سال قبل از این تاریخ ( 05 / 09 / 1398 )
میدونم یه روزی به جایی دوباره می بینمت ، فقط با این انتظار زنده ام ، با اون کاپشن سبز حسابی دوست داشتنی شده بودی ، معماری می خوندی ، اما مهمترین بنایی که شکلش دادی یه عاشق بود، خیلی دوست دارم ، یه روزی میفهمی

 

رهگذر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۴ نوشته:

در پاسخ به جناب روفیا:
با یک شعر از یک شاعر به تنهایی نباید شاعر رو روانکاوی کرد. اینکه سریع نتیجه می‌گیرید کسی که فلان رفتار رو می‌بینه و به عاشقی ادامه می‌ده پس دچار فلان اختلال روانی هست...
این شعر از همین شاعر فکر می‌کنم بهترین پاسخ به شماست:
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
گو مکن غمزهٔ او سعی به دلداری ما
زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر
بسکه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست
گر صد آزار ببینم ز دل آزار دگر
وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش
که نیفتد سرو کارت به جفا‌کار دگر

 

رها در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۳ نوشته:

شما عزیزی که می فرمایی معشوقه شما دیر به فریاد شما رسید و نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود.به واقع نوشدارو بعد از مرگ سهراب نبوده که همین سخن گفتن شما بحمدالله نشان دهنده زنده بودن سهراب است.و البته علما اعتقاد دارند که در عشق عرفانی هم سهراب بلاخره نوشدارو را پیش از مرگ ظاهری می نوشد(با پادشه بگوی که روزی مقدرست)
پس باید خون گریست برای معشوقان مظلوم که به ظالمی شهرت یافته اند !(نیست مظلوم تر از ظالم کسی در عهد تو)

 

میلاد قائمی در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳ نوشته:

برای دوستانی که مثل من نمیدونن باید گفت،
رفتن اولاست ز کوی تو، ستادن غلط است.
یعنی : بهتر رفتن از کوی تو است ، ایستادن یا صبر کردن غلط است.
اولا (بر وزن مولا یا سودا)= بهتر

 

مهدی در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۲ نوشته:

از«پیت»آیم و بامن...... اشتباه است
از«پی ات» .......صحیحه
والبته درج چنین اشتباهی باعث شگفتی است

 

۲۷۲۷۴ در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۴ نوشته:

دوازده سال پیش دربند نگاهش شدم.
هشت سال از آخرین باری که دیدمش میگذره، هشت سال تلاش کردم فراموش کنم و نشد و هر روز حسرت بیشتری به دلم نشست، کاش اون روزا برمیگشت و کاش و کاش و کاش ...
تو اون روزهایی که هر روز میتونستم ببینمش این شعر رو خوندم، و هرچی میگذره بیشتر و بیشتر دارم درکش میکنم، حس تلخ نرسیدن و یکی نشدن ...
کاش زمان تو اون سالها برام متوقف میشد و کاش یکبار دیگه میشد ببینمت
افسوس
دوستدار تو تا ابد
42643

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.