نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
آتشین میلیست در چشمم نهال ارغوان
تا گل سوری بخندد ساقی بزم بهار
ریخت در جام زمرد فام خیری زعفران
غنچه کی خندد به روی بلبل شب زندهدار
گر نیندازد نسیم صبح خود را در میان
بر سر هر شاخ گل مرغی خوش الحان و مرا
مهر خاموشیست چون برگ شقایق بر زبان
غنچه با مرغ سحر خوان سرگران گردیده بود
از کناری باد صبح انداخت خود را در میان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به استقبال بهار میرود ولی از تنهایی دوستانش در بوستان نالان است. او با اشاره به میل آتشین و شوقی عمیق، جویای بزم بهار و نشاط گلافشانی است. در این حال، غنچهها و پرندگان نیز در انتظار نسیم صبح هستند تا بیدار شوند و به زندگی برگردند. شاعر از سکوت و خاموشی خود سخن میگوید و بر تنهاییاش در میان زیباییهای بهار تأکید میکند. در نهایت، ارتباط بین غنچه و مرغ سحر، نشاندهندهی آرزو و انتظار در دل اوست.
هوش مصنوعی: بهار جدید فرا رسیده، اما بدون دوستانم در باغ احساس تنهایی میکنم. در چشمانم نهال ارغوانی است که نشانی از آرزوها و امیدها دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و زیبایی گل سرخ، ای ساقی، در مهمانی بهار، نوشیدنی رنگ سبز مانند زمرد را در جامی که رنگ زعفران دارد، بریز.
هوش مصنوعی: غنچه وقتی به بلبل شبزندهدار لبخند میزند که نسیم صبح خود را به میان بیاورد و آن را نوازش کند.
هوش مصنوعی: در هر شاخه گل، پرندهای خوشصدا نشسته است و من در درون خود عشق و مهر خاموشی دارم، مانند برگهای شقایق که بر زبان نمیآیند.
هوش مصنوعی: غنچهای که در کنار مرغ سحر بود، به تدریج در حال باز شدن و شکفتن بود و نسیم صبح به آرامی به سمت آن آمد و در میان آن قرار گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.