روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
آشنای ما شود مارا بخواند سوی خویش
هم رسد روزی که در کار بد آموز افکند
این گره کامروز افکندهست بر ابروی خویش
لازم ناکامی عشق است استغنای حسن
نیست جای شکوه گر میراندم از کوی خویش
چون پسندم باز فتراک تو ، زیر پا فکن
این سری کز بار او فرسودهام زانوی خویش
سود وحشی چهره بر خاک درش چندان که شد
هم خجل از راه او هم منفعل از روی خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و بیگانگی میپردازد. شاعر آرزو دارد که روزی عشق او از درد و رنج دوری بیرون آید و او را به سوی خود جذب کند. او به یاد میآورد که عشق گاهی با ناکامی همراه است و این احساسات نمیتوانند باعث شکایت از معشوق شوند. همچنین، در پایان، شاعر به حس خجلتی اشاره میکند که در رویارویی با محبوب خود احساس میکند. این شعر به زیبایی تضادهای عشق و yearning را بازتاب میدهد.
هوش مصنوعی: روزی این احساس بیگانگی از وجود ما دور خواهد شد و با این حال، به ما پیوند خواهد خورد و دعوتمان خواهد کرد که به سمت او برویم و او را بشناسیم.
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که همان مشکلی که امروز بر چهرهاش سایه افکنده، به خود او بازخواهد گشت و دچار عواقبش خواهد شد.
هوش مصنوعی: برای عشق لازم است که گاهی با ناکامی روبرو شویم. در عشق، زیبایی به تنهایی کافی نیست و نمیتوان همیشه از آن شکایت کرد. اگر از مسیر خود بروم و به جایی دیگر برسم، از آنجا نمیتوانم به زیباییهای خودم برگردم.
هوش مصنوعی: هرگاه که از تو خوشم بیاید، آن را کنار میگذارم و این بار سنگین را که بر دوشم است، فراموش میکنم.
هوش مصنوعی: سود وحشی هنگام تماشای چهرهاش بر زمین، بهقدری خجالتزده میشود که نه تنها از مسیر خود شرم دارد، بلکه از سر خود نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
نوبهار تازه پیدا کرد رنگ و بوی خویش
برگرفت از باد مشکین گل نقاب از روی خویش
بوستان چون جلوه زد گل را بطرف جوی خویش
کرد گل عاشق جهانرا بر رخ نیکوی خویش
مرغ دستانزن بلحن حلق دستانگوی خویش
[...]
ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش
می روم در راه بیداد و جفا از خوی بد
بد نباشد گر دمی باز ایستی از خوی خویش
چون تنم از ناتوانی موی شد بی هیچ فرق
[...]
چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
کاشکی بارم نمی دادی ز اول سوی خویش
آب رویم تا ز خاک پای توست ای سرو ناز
کس نبینم در همه عالم به آب روی خویش
با تو وصل ما همین باشد که از تیغ جفا
[...]
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش
کعبه ما کوی تست، از کوی خود ما را مران
قبله ما روی تست، از ما مگردان روی خویش
سر ببالین فراغت هر کسی شب تا بروز
[...]
گر شوی نکهتشناس نکهت گیسوی خویش
از گریبان گل و سنبل بدزدی بوی خویش
بهر خونریز دو عالم جنبش مویی بسست
زحمت چین بی سبب مپسند بر ابروی خویش
نقد جان ناقص عیار و عشق مفلس تنگدست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.