گنجور

شمارهٔ ۴۷

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم

سر تا به قدم آینه روی نگاریم

ما نقطه پرگار وجودیم ولیکن

گاهی به میان اندر و گاهی به کناریم

ما سر انالحق به جهان فاش نمودیم

منصورصفت رقص‌کنان بر سر داریم

ما بار به سر منزل مقصود رساندیم

ای خواجه دگر اشتر بگسسته مهاریم

در هیچ قطاری دگر ای قافله‌سالار

ما را نتوان یافت که بیرون ز قطاریم

تا باد به هم بر زند آن زلف پریشان

آشفته و سرگشته و بی‌صبر و قراریم

تا در چمن حسن گل روی تو بشکفت

شوریده و شیدا و پریشان چو هزاریم

چون در نظر دوست عزیزیم غمی نیست

هرچند که در چشم خلایق همه خواریم

وحدت صفت از نشأ صهبای محبت

مستیم ولی بی‌خبر از رنج خماریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام