گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج

به تخت و تاج کیانی کجا شوم محتاج

کلاه فقر بود خود اشاره در معنی

به اینکه دور کن از سر هوای افسر و تاج

زبان حالت درویش دلق‌پوش این است

که راه میکده باشد مرا بهین منهاج

ز جان و تن بگذر تا رسی به کعبه دل

که این بود حرم خاص و آن مناسک حاج

نظیر جذبه و عشق است عقل و نفس و فنا

براق و رفرف و جبریل و احمد و معراج

بنای هستی ما را به می خراب کنید

که خسروان نستانند از خراب خراج

خراب باده عشقم نه مست آب عنب

حریف عذب فراتم نه اهل ملح و اجاج

چه گویمت که چه دردیست درد عشق که هیچ

ز هیچکس نپذیرد به هیچگونه علاج

چنان به موج درآمد فضای بحر محیط

که اصل بحر نهان شد ز کثرت امواج

سروش گفت به وحدت که عشق مصباح است

بود تن تو چو مصباح و دل در او چو زجاج



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

رحمت الله نوشته:

کثرت پیداست و وحدت ناپیدا مثل نخ تسبیح که دانه ها پیداست و کسی توجه به ندارد حال آنکه اصل همان است اصل وجود در همه هست و پیدا نیست امام معصوم فرموده که خدا بوسیله خلقش تا پیداست ……

می‌کدهٔ اپل