گنجور

شمارهٔ ۲

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

بگوی زاهد خودبین بادپیما را

که درد باده رهانید از خودی ما را

کسی که پا و سری یافت در دیار فنا

گزید خدمت رندان بی سر و پا را

اگرچه نقطه ز با یافت رتبه امکان

ولی به نقطه شناسند عارفان با را

مکن ملامتم از عاشقی که نتوان بست

ز دیدن رخ خورشید چشم حربا را

ز کوی دوست مگر می‌رسد نسیم صبا

که پر ز نافه چین کرده کوه و صحرا را

کمینه چاکری از بندگان پیر مغان

به یک اشاره کند زنده صد مسیحا را

روا مدار که هر دم به یاد روی گلی

چو غنچه چاک زنم جامه شکیبا را

به صد فسانه و افسون نمی‌کند بیرون

رقیب از سر مجنون هوای لیلا را

پیاله گیر که رندان به نیم جو نخرند

هزار ساله طاعات زهد و تقوا را

برو ز دست مده گر وصال می‌طلبی

فغان و ناله و فریاد و آه شب‌ها را

کسی به کنه کلام تو پی برد وحدت

که یافت در صدف لفظ در معنا را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

دریای سخن