رفت نور دیده ام «عبدالحسین »
تابم از دل برد و، خواب از دیده ام
چون تواند دید خالی جای او
دیده در خون خود غلتیده ام
موی آتش دیده را ماند تنم
بسکه از دردش بخود پیچیده ام
گفت: یاری چیست از محزون ترا
کاین چنین آشفته ات کم دیده ام؟!
در جوابش گفتم و، تاریخ شد:
«رفته نور دیده ام، از دیده ام »!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه خود به خاطر فقدان کسی که نور چشمش بوده، سخن میگوید. او از درد و رنجی که به خاطر جدایی احساس میکند، مینالد و میگوید که چطور نمیتواند جای آن فرد را در زندگیاش خالی ببیند. چشمانش در خون خود غوطهور است و حالش به شدت آشفته است. در پایان، او به این واقعیت اشاره میکند که نور دیدهاش (عزیزش) دیگر در کنار او نیست و این غم همواره او را عذاب میدهد.
هوش مصنوعی: نور چشمم، «عبدالحسین»، رفت و دل مرا تسخیر کرد و خواب را از چشمانم ربود.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بدون او نگاه کنم، در حالی که چشمانم در اشک و خون خود غلتیدهاند؟
هوش مصنوعی: موهای آتش گرفتهام مانند تنم شدهاند، چون به خاطر درد آنها، به شدت به خودم پیچیدهام.
هوش مصنوعی: پرسید: دوست من، چه کسی باعث شده که اینقدر غمگین و پریشان شوی؟ من تا حالا تو را اینگونه آشفته ندیده بودم!
هوش مصنوعی: در پاسخ به او گفتم که دیگر از من خبری نیست و چراغ زندگیام خاموش شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت من باری به جان بگزیدهام
پس به ملک عالمش بخریدهام
من که پیلان را ز هم بدریدهام
من که گوش شیر نر مالیدهام
من بچشم خویشتن این دیده ام
شک ندارم کز کسی نشنیده ام
تا خیال آن بت بگزیده ام
بست نقشی در سواد دیده ام
از خیالش نیستم خالی دمی
گر بداند نور هر دو دیده ام
عمر بگذشت و من از روی وفا
[...]
تا گلی از گلستانش چیده ام
بر لب غنچه بسی خندیده ام
ماه در چشمم نمی آید تمام
کافتاب حسن او را دیده ام
هر کجا جام مئی آمد به دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.