منت خدای را که ز اقبال شاه ما
شاهنشهی که چرخ نهد روی بر درش
هرکس ز روی صدق سربندگی مدام
برخاک در گهش ننهد، خاک بر سرش
آیینه جمال ظفر، آب تیغ اوست
دندانه کلید در فتح، خنجرش
چشم طمع اگر شود احول، نمیدهد
فرصت عطای او که ببیند مکررش
گرداب سان سفینه نهد ناف بر زمین
کشتی نشین نماید اگر یاد لنگرش
بادا چو چرخ بر سر بدخواه تیغ او
گیرد چو آفتاب جهان نور افسرش
فتحی عجب نمود بتأیید ذوالجلال
خانی که برگزید شه هفت کشورش
نخلی که در ریاض خراسان نشاند شاه
بر لب رسید شکر خدا زود نوبرش
تابید نور فتح و ظفر از جبین او
روزی که شاه داد خطاب مظفرش
آن شیردل که همچو شغال اوزبکان سگ
دزدند دم بخود همه از بیم خنجرش
شیری که، قلب نیزه وران سپاه خصم
مأنوس تر بس ز نیستان بود برش
آن تیغ صف شکاف عدوکش، که قاصر است
تیغ زبان خامه ز تعریف جوهرش
خصمی که مینهاد ز اندوه پابرون
در پای شه فگند بشمشیر کین سرش
باد غرور کرد سر خصم را بچوب
شد چوب جانشین رگ گردن آخرش
میرفت کهنه یابو پریورقه، زآنکه کس
چوبی نکرده بود چنین بر سر خرش
پرکاه کرد کله پرباد خصم را
مغزی بهمرساند چنین عاقبت سرش
سدیست، پیش دشمن یأجوج سیرت او
بسته است بهر حفظ خراسان، سکندرش
دادش خدای خلعت توفیق این ظفر
از بهر خدمت در اولاد حیدرش
پای عدو ز ملک خراسان بریده شد
زین سرکه خورد از اوو، سپاه مظفرش
واعظ نگاشت از پی تاریخ فتح او:
«پای عدو برید از آن ملک چون سرش »!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش شاهی میپردازد که قدرت و پیروزیهایش به یاری خداوند محقق شده است. او به ویژگیهای این شاه توانا اشاره میکند که به خاطر صداقت و خدمت به مردمش، همیشه در امان است. شاعر همچنین از شجاعت و قدرت نظامی شاه سخن میگوید و آن را به صفات شیران تشبیه میکند. در نهایت، پیروزیهای شاه و تاثیرات مثبت او بر امنیت کشور، به ویژه خراسان، مورد تحسین قرار میگیرد و شاعر از خداوند برای توفیق و پیروزیهای بیشتری درخواست میکند.
هوش مصنوعی: شکرگزار خداوند هستیم که به مدد و لطف پادشاهی، ما در کنار شاه نیکو و بزرگی قرار داریم که سرنوشت به خوبی بر در خانهاش مینشیند.
هوش مصنوعی: هر کسی که با صداقت و بدون تزویر به خدمت کسی مشغول باشد و بر خاک پای او افتاده است، اگر ناقدری کند، باید خاک بر سر خود بریزد.
هوش مصنوعی: جمال پیروزی مانند آینهای است که برش تیغ او را نشان میدهد و دندانههای کلید برای فتح، همان خنجر اوست.
هوش مصنوعی: اگر چشمی به طمع بیفتد، مجال نمیدهد که مواجه با بخشش او شود و به مکر و فریب او پی ببرد.
هوش مصنوعی: کشتی در گرداب مانند یک شیء سنگین به زمین میافتد، اگر کسی یاد لنگر آن را در ذهن داشته باشد.
هوش مصنوعی: به امید آنکه چون باد، بر سر دشمنانش بیفتد و تیغ او را در دست بگیرد، همانطور که خورشید نورش را بر جهان میافروزد.
هوش مصنوعی: فتحی شگفتانگیز و پیروزی بزرگی به دست آمد که تأیید خداوند با جلال و شکوه را نشان میدهد. این پیروزی مربوط به کسی است که در میان هفت کشور قدرتمند انتخاب شده است.
هوش مصنوعی: نخل جوانی که شاه در باغهای خراسان کاشته، به سرعت میوه داد و شکر خدا، محصولش زود برسیده است.
هوش مصنوعی: نور پیروزی و موفقیت از پیشانی او در روزی درخشید که شاه لقب مظفر را به او داد.
هوش مصنوعی: آن دلیر کسی است که مانند شغالی در بین اوزبان، سگهای دزد را ترسانده و همه از ترس شمشیر او به خود میلرزند.
هوش مصنوعی: شیری که قلب نیزهزنان دشمن را بیشتر از نیستان میشناسد.
هوش مصنوعی: آن شمشیر که دشمنان را میزند، به قدری قوی و بینظیر است که زبان و قلم حتی نمیتوانند به خوبی صفات و ویژگیهای آن را توصیف کنند.
هوش مصنوعی: شخصی که با اندوه و غم به زمین میافتد و در پای شاه به زانو درمیآید، با شمشیر کینهاش، خشم و نفرتش را برمیدارد.
هوش مصنوعی: باد موجب شد که دشمن به شدت تحت فشار قرار گیرد و چوب جایگزین رگ گردن او شد، که نشاندهندهی نهایت ضعف و بینهایت تسلط بر اوست.
هوش مصنوعی: گوشهای از زندگی و سرنوشت کسی را نشان میدهد که در حال رفتن است و هیچکس به او کمک نکرده است. در اینجا، به نوعی نشاندهنده انزوا و بیتوجهی دیگران به اوست و اینکه او در این شرایط تنها و رنجکشیده است.
هوش مصنوعی: بخشی از موضع و قدرت رقیب را با ناتوانی و ضعف مواجه میکند، اما در نهایت، نتیجهای چنان سخت و ناگوار برای او به بار میآورد که سرنوشتش به گونهای دیگر رقم میخورد.
هوش مصنوعی: سدی وجود دارد که مانع ورود دشمن یأجوج به سرزمین خراسان شده است. این سد به خاطر حفاظت از خراسان توسط سکندر ساخته شده است.
هوش مصنوعی: ای خدا، تو به من نعمت موفقیت و پیروزی عطا کن تا در خدمت فرزندان حیدر باشم.
هوش مصنوعی: پای دشمن از سرزمین خراسان قطع شد، زیرا سپاه مظفر او از این سرکه نوشیدند.
هوش مصنوعی: واعظ برای تاریخ پیروزی او نوشت: «پای دشمن را از آن سرزمین جدا کن، همچون جدا کردن سرش!»
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تسبیح او کنند ملایک ز ساق عرش
کو برکشید عرش و هم او گسترید فرش
تر دامنی که ننگ وجودست گوهرش
دریا نشسته خشک لب از دامن ترش
طفل سخن به شیر سگ آلود از آنگهی
کاین شوخ گربه چشم گرفتست در برش
سرگشته شد چو زیبق ناکشته کز تری
[...]
صبح حمایل فلکت آهیخت خنجرش
کآمیخت کوه ادیم شد از خنجر زرش
هر پاسبان که طرهٔ بام زمانه داشت
چون طره سر بریده شد از زخم خنجرش
صبح از صفت چویوسف و مه نیمهٔ ترنج
[...]
هر دم که در صفای رخ یار بنگرد
گردد همه جهان بحقیقت مصورش
چون باز در فضای دل خود نظر کند
بیند چو آفتاب، رخ خوب دلبرش
پروردگار خلق خدایی به کس نداد
تا همچو کعبه روی بمالند بر درش
از مال و دستگاه خداوند قدر و جاه
چون راحتی به کس نرسد خاک بر سرش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.