گنجور

 
واعظ قزوینی

دارای جهان ناصر دین «شاه سلیمان »

آن رتبه ده تخت و، برازنده افسر

آن حامی اسلام، که پیوسته رخ دین

از پشتی او، آینه سانست منور

در کشتی، اگر یاد کند کس ز وقارش

کشتی نشود بارکش منت لنگر

تا بیند از آن صورت احوال جهان را

از رای منیر آینه دارد، چو سکندر

آن خسرو عادل، که برافروخت چراغش

از مشعله نسبت فرزندی حیدر

اخلاص شعاری، که بمعماری حکمش

آباد شد این کاخ فلک مرتبه دیگر

گردید دگر بار بلند این خور تابان

آفاق شد از پرتو آن باز منور

چون نامه خود در دو جهانست سیه رو

آن را که نباشد رخ اخلاص بر این در

گلدسته این قبه دگر گشت فلک سا

چون نخل دعائی که از این روضه کشد سر

این گنبذ پرنور چو نوشد، پی تاریخ

دل گفت که:«معمور شد این قبه انور»!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

ای چنبر گردنده بدین گوی مدور

چون سرو سهی قد مرا کرد چو چنبر

وز موی و رخم تیرگی و نور برون تاخت

تا زنده شب تیره پس روز منور

هر وعده و هر قول که کرد این فلک و گفت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
مسعود سعد سلمان

ای آذر تو بافته از غالیه چادر

اندر دل عشاق ز دست آذرت آذر

زلفین تو ریحان دل عشاق تو جنت

دیدار تو خور دیده عشاق تو خاور

نه سرو سهی چون تو و نه لاله خودرو

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه