گنجور

 
واعظ قزوینی

«بوذر» آن نو گل بستان کمال

کرد از این عالم فانی چو سفر

نو گلی رفت که چون لاله گذاشت

داغها گلشن خود را بجگر

کرد از این اجر مصیبت فارغ

ذمه خویشتن از حق پدر

چید اگر دست اجل خوش ثمری

باش یارب تو نگهدار شجر

عقل تاریخ وفاتش پرسید

گفتمش:«حیف ز ملابوذر!»

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

کاشکی کردمی از عشق حذر

یا کنون دارمی از دوست خبر

ای دریغا که من از دست شدم

نوز ناخورده تمام از دل بر

چون توان بود برین درد صبور

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
سنایی

هیچ نیکو نبود هرگز بد

هیچ خر آن نبود هرگز حر

پشت کس را نکند ز آب تهی

تا شکمشان نکنی از نان پر

وطواط

جود تو جسم کرم را چو روان

هنرت چشم کرم را چو بصر

همه اقوال سدید تو مثل

همه افعال حمید تو سمر

شده گویندهٔ مدحت دلشاد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
جمال‌الدین عبدالرزاق

تیغ بر خصم تو بارد بهرام

ورنه خنجر زچه دارد بهرام

تا شنید این سخن گرم تو تیر

کلک بشکستست از شرم تو تیر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه