رسید فصل بهار، ای نگار سیمین تن!
اگر که تابئی از باده توبه را بشکن
به کنج غم منشین هم چو مرغ بوتیمار
که گشت ژاله فشان ابر و، سبزه زار چمن
ز بس دمیده شقایق، ز دامن کهسار
شده است دامن کهسار، رشگ کان یمن
سحاب گشته ز باران به دشت، گوهربار
چمن ز سنبل و نرگس شده است مینوون
چمن چو طلبه عطار گشته سرتاسر
ز بوی نرگس و، نسرین و، سنبل و، سوسن
ز شرم سرو که بر پا ستاده بر لب جو
سپید چادر بر سر کشیده نسترون
ز بسکه ریخته از ابر دانه های تگرگ
فضای باغ تو گویی شده است بحر عدن
مباش لاله صفت خون جگر در این ایام
که راغ لاله ستان گشته و، باغ پر زسمن
در این بهار که باغ است چون بهشت برین
به صحن باغ خرام و درآ ز بیت حزین
بگو به ساقی گل چهره بریز شراب
بگو به مطرب خوش نغمه بزن ارغن
لب پیاله ببوس و، می دو ساله بنوش
درخت عیش نشان و، نهال غم بر کن
ببین که بلبلکان در چمن چه می گوید
که فصل گل، می گلگون بنوش و لاتحزن
چو کهنه رندان، مشتاق او هزارانند
ولیک طالب و مشتاق تر از آن همه من
بگیر دستش و بی پرده به نزد من آر
به شرط آنکه نگویی سخن زلا و زلن
رسید دختر رز ساقیا به حد بلوغ
بگو قدم بگذارد برون ز حجرهٔ ون
بگو به ساقی گل چهره هی بریز شراب
بگو به مطرب خوش نغمه هی بزن ارغن
سه چار جام بده زان می روان بخشم
که جام چارمش از دل برد غبار محن
سه در حساب بود طاق و طاق هست قبیح
چهارده که بود جفت، جفت هست حسن
مرا سه جام نخستین نمی کند سرخوش
ز جام چارمم آید روان تازه به تن
بده پیاله به شادی و شادکامی دوست
بده پیاله به کوری دیده دشمن
از آن شراب، که مدهوش شد از آن سلمان
از آن شراب، که سرمست شد اویس قرن
از آن شراب، که نوشد ز وی و ثنی
ز مستیش شود آسوده از خیال و ثن
از آن شراب که ریزند اگر به گورستان
به تن ز نشئه او مردگان درند کفن
که تا به مژده نیکی چنان کنم شادت
که از تطاول دور زمان، شوی ایمن
هلا که گر زمن این نغز مژده را شنوی
چو گل به تن بدری از نشاط، پیراهن
به مژدگانی من هان بده پیاله می
به خنده لب بگشا چین بر ابروتن مفکن
بساط عیش بیفکن، اساس بزم بچین
عبیر و عود بسوزان و، عنبر و لادن
که گشته است بر این فصل این مبارک روز
به حکم خالق منان و قادر ذوالمن
وصی خاتم پیغمبران به امر خدای
علی ولی خدا بهتر از اهل زمن
وصی ختم رسولان و شوهر زهرا
ولی بار خدا، والد حسین و حسن
قدم به تخت خلافت نهاده با اعزاز
خلیفه گشت به جای نبی به سر و علن
شد از خلافت او کور دیدهٔ اعدا
شد از وصایت او چشم دوستان روشن
شه سریر ولایت، خلیفهٔ برحق
سپهر جاه و جلال و، محیط فهم و فطن
علی عالی اعلا قسیم جنت و نار
نهنگ بحر یلی، شهسوار قلعه شکن
شهی که هادی کل را خلیفه است و وزیر
شهی که ختم رسل را برادر است و ختن
شهنشهی که به زور آوری و صف شکنی
کسی ندیده نظیرش، به زیر چرخ کهن
شهنشهی که ز هم بردرید اژدر را
به گاهواره به طفلی، به وقت شرب لبن
دلاوری که شکستی صف مخالف را
چو شاهباز که افتد میان فوج زغن
ز نعل مرکب او فرق فرقدان شکند
چو روز رزم، به جولان درآورد توسن
زمین به لرزه درآمد ز سم مرکب او
به هر زمان که بتازد به روز رزم گرن
به روز رزم، ز بس خون پردلان ریزد
به جای سبزه نروید ز خاک جز ریون
کند دو نیمه تن خصم را ز تیغ دو دم
اگر ز آهن پولاد، باشدش جوشن
ز حصن حیبر، برکند آهنین در را
بلند کرد به سرپنجه اش به جای مجن
ز نوک نیزهٔ او سینهٔ هژ بریلان
به روز رزم، مشبک شود چو پر ویزن
کسی که سینهٔ او خالی از محبت است
به روز بازپسین، دوزخش بود مسکن
به تحت قبهٔ او، خلق را بود ملجاء
به صحن روضهٔ او، خلق را بود مامن
شها! مرا ز حضور او مدعا این است
که در جوار تو روزی مرا شود مدفن
کسیکه خالق ارض و سماست مداحش
زبان «ترکی» در مدح او بود الکن
من از کجا و مدیح تو از کجا که زبان
به مدح قنبر تو عاجز است گاه سخن
مرا که کلب سر کوی دوستان توام
مرا که بی کس و آواره ام ز شهر و وطن
ز ملک هند نخوانی، اگر به شهر نجف
به عجز و لابه بگیرم به محشرت دامن
همیشه که تا وزد باد نوبهار به دشت
همیشه که تا شقایق دمد ز کوه و دمن
محب خاص تو بادا همیشه خوشدل و شاد
عدوی پست تو بادا هماره جفت لجن
مؤلفان تو را باد تاجشان بر سر
مخالفان تو را باد خاکشان به دهن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیباییهای طبیعت در فصل بهار و عشق به معشوق میپردازد. شاعر از شکوفایی گلها، بارش باران و سرسبزی چمنها سخن میگوید و به معشوق خود دعوت میکند تا با نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی به طبیعت بپیوندد. همچنین شاعر به مقام و فضیلت امیرالمؤمنین علی(ع) اشاره میکند و او را به عنوان ولیالله و خلیفه پیامبر معرفی مینماید. در نهایت، عشق و ارادت خود را به اهلبیت و به خصوص علی(ع) ابراز کرده و بر دوستی و محبت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: فصل بهار فرا رسیده است، ای معشوق زیبا! اگر میتوانی، از نوشیدن باده دست برندار و عهد و پیمانت را بشکن.
هوش مصنوعی: در گوشه غم نمان، مانند پرندهای که به خاطر باران و آبوهوای خوب، بهار را از دست داده و تنها مانده است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و شکوفایی شقایقها، دامن کوهها به زیبایی دامن سرزمین یمن حسادت میکند.
هوش مصنوعی: ابرها به خاطر باران، دشت را سیراب کردهاند و چمن به دلیل سنبل و نرگس پر از زیبایی و لطافت شده است.
هوش مصنوعی: چمن به مانند طلبهای پر تلاش و خسته، به خاطر عطر نرگس، نسرین، سنبل و سوسن در تمام جاها پُر شده است.
هوش مصنوعی: دختر نسترون با حیا و شرم از زیباییاش، به صورت ایستاده بر کنارهی چشمه، با چادر سفیدی به سر دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه باران و تگرگ به قدری در باغ تو باریده که انگار این مکان بهشت جاویدان شده است.
هوش مصنوعی: در این روزها که باغها پر از گلهای لاله شدهاند و زیبایی طبیعت چشمنواز است، نگذار که درد و غم در دل تو مانند خون و زخم باقی بماند.
هوش مصنوعی: در این بهار زیبا که باغ بهشتی را تداعی میکند، به آرامی به محوطه باغ برو و از فضای دلنشین آن لذت ببر.
هوش مصنوعی: به ساقی بگو که برای ما شراب بریزد و به نوازنده بگو که آهنگ زیبایی را بنوازد.
هوش مصنوعی: لب پیاله را ببوس و شراب دو ساله را بنوش. درخت شادی را نگاه کن و نهال غم را از ریشه بکن.
هوش مصنوعی: ببین که پرندهها در باغ چه آهنگ شادی میزنند. این فصل گل است، از زیباییها لذت ببر و غمگین نباش.
هوش مصنوعی: بسیاری از رندان قدیمی و کهنه به او عشق میورزند، اما من به مراتب بیشتر و با اشتیاقتر از همه آنها به او وابستهام.
هوش مصنوعی: دست او را بگیر و بدون هیچ پردهپوشی او را به نزد من بیاور، به شرط اینکه دربارهی فلانی و فلانی صحبت نکنی.
هوش مصنوعی: دختر زیبای گل به سن جوانی و کمال رسید، بگو که از اتاق خود خارج شود و قدم به دنیای بیرون بگذارد.
هوش مصنوعی: به ساقی بگو که شراب را در جام بریزد و به نوازنده بگو که بهترین نغمهها را بنوازد.
هوش مصنوعی: به من سه یا چهار جام از آن نوشیدنی جاری بدهید، چون جام چهارمش غبار ناراحتی را از دل من میبرد.
هوش مصنوعی: در یک حساب، وقتی سه باشد، معنای آن این است که میتوان گفت فرد است و طبعاً زیبا نیست. اما وقتی چهارده باشد، این عدد نمایانگر جفتی است که به خاطر ویژگیاش، زیبا به حساب میآید.
هوش مصنوعی: سه جام اولی مرا خوشحال نمیکند، اما از جام چهارمش روح تازهای به جسمم میدهد.
هوش مصنوعی: به شادی و خوشبختی دوست پیاله را بده و به دشمن، که چشمش به خوشحالی تو نیفتد، نیز پیاله بده.
هوش مصنوعی: سلمان و اویس قرن به خاطر شراب معنوی به حالت مستی و شور و شوق رسیدهاند. این شراب باعث دگرگونی و سرمستی آنها شده و آنها را به مقام بالاتری برده است.
هوش مصنوعی: از آن میآشام که با نوشیدنش، از مستیاش به آرامش میرسد و خیال و افکارش را رها میکند.
هوش مصنوعی: اگر از شرابی که به زمین میریزند در قبرستان بنوشی، نشئه آن به قدری قوی است که حتی مردهها از قبرهایشان برمیخیزند و کفنهایشان را درمیآورند.
هوش مصنوعی: به گونهای تو را خوشحال کنم که با خبرهای خوب، احساس ایمنی و آرامش کنی و نگرانی از گذر زمان را نداشته باشی.
هوش مصنوعی: بشتاب و بشنو این خبر شیرین را که اگر بشنوی، همچون گلی شاداب و سرزنده خواهی شد و از شوق مانند گل لباس زیبایی بر تن خواهی کرد.
هوش مصنوعی: برای شادباشی من، یک جام شراب به من بده و لبخند بزن. نگذار چینهای ابروی تو از بین برود.
هوش مصنوعی: برای برگزاری یک جشن و میهمانی لذتبخش، از نشستن بر روی تشکهای تنگ و بیفائده دست بکش و هر چیزی را که برای شادی ضروری است فراهم کن؛ عطرهای معطر و چوبهای خوشبو را بسوزان و از رایحههای دلپذیر مانند عنبر و گل لادن بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: این روز مبارک به اراده و فرمان خداوند قهار و بخشنده، در این فصل به وقوع پیوسته است.
هوش مصنوعی: وصی آخرین پیامبر، به فرمان خدا، علی ولی خداست و او از تمام مردم زمانهاش برتر است.
هوش مصنوعی: او وصی آخرین پیامبر و همسر حضرت زهراست و همچنان بار خدا را بر دوش دارد؛ پدر حسین و حسن است.
هوش مصنوعی: او با احترام و تشریفات به مقام خلافت رسید و جایگزین پیامبر شد.
هوش مصنوعی: به خاطر خلافت او، دشمنان دچار کوری شدند و به واسطه وصایت او، چشم دوستان روشن شد.
هوش مصنوعی: پادشاهی که در رأس ولایت قرار دارد، جانشین واقعی خداوند در آسمانها و سرشار از عظمت و شکوه است و همه چیز را با درک و هوش خود در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: علی بزرگ و برجسته، کسی است که به بهشت و جهنم تقسیم میکند. او همچون نهنگی دریا، قدرت و عظمت دارد و همچون یک قهرمان، در قلعهها را میشکند.
هوش مصنوعی: سلطانی که راهنمای کل رهبری است و وزیر، همان سلطانی که برادر پیامبر آخر الزمان و همسر اوست.
هوش مصنوعی: شاهی که با قدرت و تسلط خود کسی را به زیر میآورد و صفوف دشمنان را میشکند، مانند او را هیچ کس در تاریخ ندیده است.
هوش مصنوعی: شاهی که نیرویش به حدی است که میتواند اژدها را از هم بگسلد، همانند یک نوزاد در گهواره، زمانی که شیر مینوشد.
هوش مصنوعی: شجاعتی که دشمنانش را شکست داده، مانند شاهینی است که در میان گروهی از کلاغها فرود میآید.
هوش مصنوعی: در مادیانی که از نعل مرکب او میآید، ستاره فرقدان را میشکند، همانطور که در روز جنگ، اسب در میدان به حرکت درمیآید.
هوش مصنوعی: زمین به لرزه میافتد زمانی که او با اسبش به میدان جنگ میآید و در هر نبردی که به راه میاندازد، زلزلهای به پا میشود.
هوش مصنوعی: در روزهای نبرد، به اندازهای خون دلیران بر زمین میریزد که دیگر چیزی به جز گیاهان تلخ و ناخواسته از خاک نمیروید.
هوش مصنوعی: اگر دشمن با شمشیر دوتایی از آهن و فولاد، به نیمههای بدن تقسیم شود، در این صورت، او باید زرهی داشته باشد تا از آسیب در امان بماند.
هوش مصنوعی: از دژ حیبر، در آهنی را با دست نیرومندش برداشت و به جای مجنون، آن را بلند کرد.
هوش مصنوعی: در نبرد، سینهی هژبریلان به وسیلهی نوک نیزه او، مانند توری مشبک میشود و در نتیجه، شکلی شبیه به پر پرنده پیدا میکند.
هوش مصنوعی: کسی که در دل خود محبت ندارد، در روز قیامت مکانش جهنم خواهد بود.
هوش مصنوعی: در سایهٔ وجود او، مردم پناه و refuge دارند و در حریم مقدس او، جایی برای آرامش و امنیت مییابند.
هوش مصنوعی: ای جان! آرزویم این است که در کنار تو روزی آرام گیرم و در آغوش محبت تو جایگاه ابدیام شود.
هوش مصنوعی: شخصی که آفریننده زمین و آسمان است، کسانی که به مدح او سخن میگویند به زبان «ترکی» نمیتوانند به خوبی او را ستایش کنند.
هوش مصنوعی: من از کجا آمدهام و تو از کجا هستی که زبانم نمیتواند به خوبی تو را توصیف کند. بعضی اوقات حتی در بیان سخن هم ناتوانم.
هوش مصنوعی: من که مثل یک سگ در کوچههای دوستان تو هستم، کسی هستم که بیکس و تنها از شهر و وطنم دور افتادهام.
هوش مصنوعی: اگر از سرزمین هند نمیخوانی، من در شهر نجف با ناله و زاری به درگاهت پناه میآورم و دامن تو را میگیرم.
هوش مصنوعی: همیشه در فصل بهار، وقتی که باد ملایم میوزد و گلهای شقایق در دشت و کوههای اطراف شکوفا میشوند، این زیبایی و طراوت بهاری ادامه دارد.
هوش مصنوعی: دوست خاص تو همیشه خوشدل و شاد باشد، و دشمن پست تو همیشه همچون لجن باقی بماند.
هوش مصنوعی: نویسندگان برای تو آرزوی مقام و عزت دارند، در حالی که برای دشمنان تو آرزو میکنند به خاک بیفتند و مفتضح شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.