صبحدم مرغ سحرخوان چو برآورد نفیر
جستم از جا ز پی طاعت خلاق بصیر
رخت پوشیده سپس کردم تجدید وضو
ایستادم ز پی بندگی حی قدیر
خواندم از شوق نماز و بنشستم به زمین
از پی خواندن تعقیب سرافکنده به زیر
کز درآمد بت من سرخوش و بنمود سلام
با رخی صاف و درخشنده تر از بدر منیر
روی تابانش تابنده تر از قرص قمر
موی مشکینش خوشبوی تر از مشک و عبیر
خم به خم طرهٔ پرپیچ و خمش همچو کمند
لیک در هر خم او صد دل دیوانه اسیر
بر له هر ابروی او تعبیه صد قبضهٔ تیغ
بر به هر مژهٔ او تجهیه صد جعبهٔ تیر
گفتمش اهلا و سهلا ز کجا آمده ای
چه خبر داری بنمای مرا نیز خبیر
گفت امروز علی بن عم و داماد رسول
مومنان را شده از حکم خداوند امیر
شاد زی شاد که امروز بود روز بزرگ
شاد زی شاد که امروز بود عید غدیر
هست امروز همان روز که در خم غدیر
احمد از مکه چو برمی گشت با جمع کثیر
جبرئیل او را از حق برسانید سلام
کی تو را پایهٔ اجلال بر از چرخ اثیر
حکم ایزد شده کاینجا بنمایی منزل
بار بگشا که از این حکم تو را نیست گزیر
جانشین ساز علی را و خلافت بخشا
حکم سختی است تکاهل مکن و سهل مگیر
این خبر احمد مرسل به مسلمانان داد
همه از شادی این حکم کشیدن زفیر
بارها را، ز شترها به زمین بنهادن
خیمه ها راست نمودن، غنی تا به فقیر
بس به فرمودهٔ آن سید پاکیزه سرشت
پس به فرمودهٔ آن پادشه عرش سریر
ز امر احمد در آن وادیهٔ عشق و ولا
منبری گشت مرتب ز جهازات بعیر
پای بنهاد بر آن منبر و بگرفت به دست
از سر شوق و شعف، دست شه خیبر گیر
گفت کای قوم بدانید همه از زن و مرد
گفت کای قوم بدانید ز برنا و ز پیر
که هر آن کس را امروز من استم مولا
نک علی باشد مولا به صغیر و به کبیر
این علی هست پس از من به شما راهنما
این علی هست مرا بن عم و داماد و وزیر
حکم او بر همهٔ خلق جهان حکم من است
حکم من حکم خداوند سمیع است و بصیر
هر که زین حکم تخلف کند و سرپیچد
روز محشر نبود جایش جز بئس مصیر
همه گفتند که ما بندهٔ فرمان توایم
سر نه پیچیم ز حکم تو و فرمان امیر
پس به زیر آمد و در خیمه خود رفت و نشست
بانک تکبیر به پا خواست از آن جمع غفیر
این خبر را چو شنیدم من از آن نیک خبر
این بشارت چو مرا داد، آن نیک بشیر
جستم از جا و چو گل خندهٔ مستانه زدم
بلبل آسا ز دم از مژدهٔ این عید، صفیر
«ترکی» ار مدح تو نیکو نتوان گفت علی
تو به نیکویی خود بین و بر او خرده مگیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در صبحدم به نیایش و عبادت میپردازد و در حین نماز، از آمدن شخصیتی افسانهای با خبر میشود. او به زیباییهای آن شخص اشاره میکند و در ادامه، خبر مهمی از روز غدیر را دریافت میکند. در این روز، پیامبر اسلام (ص) به اجتماع مسلمانان در منطقه غدیر خم، حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین و امیر مؤمنان معرفی میکند. شاعر بیان میکند که پیامبر به همه مردم میگوید که هر کس علی را به عنوان مولای خود بپذیرد، پیرو او خواهد بود و چنین اطاعتی به معنای پیروی از خداوند است. این خبر باعث شادی و سرور مسلمانان میشود و شاعر با شادی و شوق اعلام میکند که این روز، روز بزرگ و عید غدیر است. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که علی (ع) به قدری نیکوست که هر گونه مدح او کافی نیست و او خود به زیباییاش آگاه است.
هوش مصنوعی: صبح که مرغ سحر با آوازش برخاست، من به شتاب از جا برخاستم تا به دنبال انجام کارهای خداوند بینا و دانا بروم.
هوش مصنوعی: پس از اینکه لباس مناسبی به تن کردم و وضو گرفتم، ایستادم تا به بندگی خدای توانا بپردازم.
هوش مصنوعی: از روی شوق نماز خواندم و برای خواندن تعقیب، بر زمین نشستم و سرم را به زیر انداختم.
هوش مصنوعی: از وقتی که معشوق عزیزم وارد شد، دل شادم بود و با چهرهای روشن و درخشانتر از ماه به من سلام کرد.
هوش مصنوعی: چهرهاش به روشنایی ماه میدرخشد و موهای مشکیاش خوشبوتر از عطر مشک و بوی عبیر است.
هوش مصنوعی: موهای پرپیچ و خم او مانند کمند است، اما در هر یک از این پیچ و خمها، صد دل دیوانه گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: برای هر ابروی او صد تیری آماده کردهاند و برای هر مژهاش صد جعبه تیر وجود دارد.
هوش مصنوعی: به او گفتم خوش آمدی، از کجا آمدهای و چه خبرهایی داری؟ لطفاً اطلاعاتی را هم به من نشان بده.
هوش مصنوعی: امروز علی بن ابیطالب، داماد پیامبر و پیشوای مؤمنان، به فرمان خداوند به مقام رهبری رسیده است.
هوش مصنوعی: امروز روزی بزرگ و شاداب است، پس به شادی بپرداز و خوشحالی کن، زیرا امروز عید غدیر است.
هوش مصنوعی: امروز همان روزی است که وقتی پیامبر احمد از مکه بازمیگشت، در غدیری به جمعی بزرگ برخورد کرد.
هوش مصنوعی: فرشته جبرئیل او را به پیام خدایی رساند و به او درود فرستاد که تو را به مقام والایی رسانده و از گردونهٔ مادیات فراتر برده است.
هوش مصنوعی: فرمان پروردگار بر این است که اینجا منزل را نشان بده و در را باز کن، زیرا از این فرمان نمیتوانی فرار کنی.
هوش مصنوعی: جایگزین علی را تعیین کن و مقام خلافت را به او بده، این کار سختی است. بیتوجهی نکن و آن را آسان نپندار.
هوش مصنوعی: احمد این خبر را به مسلمانان رساند و همه به شوق و خوشحالی از این دستور، نفسهای عمیق کشیدند.
هوش مصنوعی: بارها برای برپایی خیمهها از شترها به زمین گذاشته میشوند و این کار به صورت درست انجام میشود، خواه افراد ثروتمند باشند یا فقیر.
هوش مصنوعی: به دستورات آن شخصیت پاک و بیآلایش توجه کنید، زیرا او همچون پادشاهی است که بر تخت قدرت نشسته و بر رفتار و گفتار ما تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین عشق و محبت، به خاطر فرمان احمد، جایی برای عرض ارادت و عبادت فراهم شد که به کمک بارکشها و وسایل آنها شکل گرفت.
هوش مصنوعی: بر روی منبر ایستاد و با شور و شوق دستی را که به عنوان نشانهای از قدرت و عظمت است، در دست گرفت، انگار که دست حسین بن علی (ع) یا مختار ثقفی را در دست دارد.
هوش مصنوعی: ای مردم، بدانید که همه شما از زن و مرد، چه جوان و چه پیر، یکسان هستید و باید این را در نظر داشته باشید.
هوش مصنوعی: هر کسی که امروز من را به عنوان بزرگ و رهبری خود در نظر بگیرد، علی نیز برای او بزرگ و رهبر است، چه در سنین کوچک و چه در سنین بزرگ.
هوش مصنوعی: این شخص علی است که پس از من به شما هدایت میکند. این علی، هم عموزاده من است و هم شوهر دخترم و همچنین وزیر من به حساب میآید.
هوش مصنوعی: فرمان او بر تمام مخلوقات جهان، همانند فرمان من است. فرمان من، فرمان خدای شنوا و بینا است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از این فرمان سرپیچی کند و فرمان را نادیده بگیرد، در روز قیامت جایی جز جهنم برایش نخواهد بود.
هوش مصنوعی: همه گفتند که ما تابع دستورات تو هستیم و هیچگاه از تصمیمات تو و فرمانهای فرمانروا سرپیچی نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: او به زیر آمد و به خیمهاش رفت و در آنجا نشسته، صدای تکبیر را از جمعیت فراوان بلند کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که من این خبر خوب را از آن شخص خوشخبر شنیدم، این پیام خوشایند را که به من داد، خیلی خوشحال شدم.
هوش مصنوعی: به آرامی از جا برخاستم و با شادی و خندهای شاداب مانند گل، نوای سرمستی را سر دادم. همچون بلبل، با صدایی دلنشین، از خوشحالی این عید و بشارت آن، آواز خواندم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به خوبی از تو تعریف کنم، تو خودت به خوبی خودت را ببین و به عیوب دیگران ایراد نگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند
گرچه خیاط نیند، ای ملک کشور گیر
به گز نیزه قد خصم تو میپیمایند
تا ببرند به شمشیر و بدوزند به تیر
بوستان سبز شد و مرغ در آمد به صفیر
ناله مرغ دلارام تر از نغمه زیر
ابر فروردین گویی به جهان آذین بست
که همه باغ پرندست و همه راغ حریر
گه زرهباف شود باد و گهی جوشندوز
[...]
ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر
کیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر
گر خطیر آن بودی کهش دل و بازوی قوی است
شیر بایستی بر خلق جهان جمله امیر
ور به مال اندر بودی هنر و فضل و خطر
[...]
در زمانی بجهان آن دو بگردند دلیر
وز جهانی بزمان آن دو بر آرند دمار
چون نگه کرد بدان دخترکان مادر پیر
سیر بودند یکایک، چه صغیر و چه کبیر
کردشان مادر بستر همه از سبز حریر
نه خورش داد مر آن بچگکان را و نه شیر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.