گنجور

 
طغرل احراری

هر کس که پر از باده عشق است ایاغش

جز بوی گل عیش نباشد به دماغش

چون سرو ز تشویش تعلق بود آزاد

آن را که ز خاکستر قمریست سراغش

چون لاله درین باغ به نیرنگ محبت

کردند نشان توسن عمر تو ز داغش

رفتم به تماشای بهار چمن عشق

جز سنبل آشفته دگر نیست به باغش

یک ذره گرت مهر و وفا هست توان کرد

از سایه عنقا اثر رنگ سراغش

هر کس که بود آتش سودا به سر او

روشن بود از روغن پروانه چراغش

راهیست ز تقلید که در باغ حقیقت

یاد از روش کبک دهد جلوه زاغش

سرمایه صد عیش به یک ذره نسنجد

در زاویه غم بود آن را که فراغش

ای سوخته داغ هوس بگذر ازین غم

از بس که نداری خبر لاله باغش!

طغرل به جهانی ندهم مصرع بیدل

خورشید نه جنسی است که جویی به چراغش!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

پیدایی حق ننگ دلایل نپسندد

خورشید نه جنسی است که جویی به چراغش

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۰

طغرل به جهانی ندهم مصرع بیدل

خورشید نه جنسی است که جویی به چراغش!

بیدل دهلوی

آن را که ز خود برد تمنای سراغش

چون اشک پر از رفتن خود کرد ایاغش

هر چرب زبانی که به شوخی علم افراشت

کردند چو شمع از نفس سوخته داغش

رحم است بر آن خسته‌ که چون آه ندامت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه