گنجور

 
طالب آملی

خدایگانا هرگز ز هیچگونه الم

مباد گوشهٔ ابرویت آشنا بشکنج

در آن دیار که ذات ترا دراوست مقام

عبور غصه مبادا چه جای علت و رنج

رخ تو سرخ چو سیب بهشت بادو بعکس

عدوت زرد و ترش روی بر مثال ترنج

خزف نثاری ما بندگان بنظم و بنثر

گران مباد برآن خاطر جواهر سنج

گهرشناسا، ای آنکه نیست در همه حال

یگانه‌ئی چو تو در صحن این سرای سپنج

در این دو روز که محروم ز آستان توام

سبب نیامدنم را نبود جز قولنج

زغبن دوری از آن مجلس بهشت آئین

بخویش پیچم چون مار دور مانده ز گنج

در این دو روز کم آمد مرا سه دانگ حیات

نعوذ بالله اگر چار بگذرد یا پنج

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی