خوش آمد از ره دور آن میوصفا آورد
که رنگ رفتهٔ ما را بروی ما آورد
ز باد شاخ گل آورد سر فرو بچمن
مرا خیال که تعظیم من بجا آورد
نظر دریچه فرو بسته بود کز دردوست
رسید قافلهٔ باد و توتیا آورد
تو خفته در بغل حسن غافلی غافل
که عشق برسر آسودگان چها آورد
نمود سوی درت ذره ذرهٔام پرواز
مرا بکوی تو قسمت جدا جدا آورد
بهیچگونه جفا دامنت ز کف ندهم
ترا بحلقهٔ بیچارگان خدا آورد
دلا بآب و هوا میل کردهئی چه عجب
خود آمدی بچمن یا ترا صبا آورد
یکی بدست زلیخا نگر بدور و ببین
که نیل عشق چها بر سر حیا آورد
حریصکرد مرا تیغ او بخوردن زخم
برنده بود بلی آب و اشتها آورد
دگر نشان فرو بستگی بکار ندید
چو«طالب»آ نکه بمیخانه التجا آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.