هر دیدهئی که گوشهٔ ابروی یار دید
دیگر نکرد گوش بحرف هلال عید
دل را چگونه سازم از آن خال لب جدا
کین عنکبوت بر مگس انگبین تنید
بی سرو جاه زیب تو از دیده ریختم
اشک آن قدر که شاخ گلم زآستین دمید
گفتم زبان ناله بر آورد مو مرا
گفت آن قدر بنال که آن مو شود سفید
«طالب» طلاق عقل بقوای عشق داد
آری ز حکم پیر جوان سر کشد مرید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.