ایخوشا بخت نسیمی که چو خوابش ببرد
دزد آهسته و آهسته نقابش ببرد
خاک آنکو بکفآور چه کنی نقد حیات
عمر بادیست بینداز که آبش ببرد
خوی او در ره بیداد که داد دل ماست
هر درنگی که بیند بشتابش ببرد
گرم خونی چو تو ایدل نتوان یافت بدهر
تیغ اگر آب بود خون تو آبش ببرد
شکر آبیست میان دل ما و لب یار
جان نحیف است مبادا شکرآبش ببرد
باغیوریست مرا کار که نتواند باد
تحفهٔ بوسه بنزدیک رکابش ببرد
چون ز حال دل «طالب» کند آن نغمزه سؤال
اضطراب آید و از یاد جوابش ببرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.