طالب آملی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۱۸ - این غزل حاوی مضمونهای پر عواطف و از امهات غزلیات شیوای طالب میباشد
ز گریه شام و سحر دیده چند درماند
دعا کنید که نی شام و نی سحر ماند
بغارت چمنت بر بهار منتهاست
کهگل بدست تو از شاخ تازه ترماند
دو زلف یار بهم آنقدر نمیماند
کهروز ما و شب ما بیکدگر ماند
نهادهام جگر داغ عشق و میترسم
جگر نماند و این داغ بر جگر ماند
کنید داخل اجزای نوشداروی ما
هر آن گیاه که برگش به نیشتر ماند
اگر بجامهٔ آهن دمی فشانم اشک
ازو نه ابره بجا و نه آستر ماند
برای عزت مکتوب او بدست آرید
فرشتهای که بمرغان نامه بر ماند
ز بس فتاده بهر گوشه پارههای دلم
فضای دهر بدکان شیشه گرماند
ز شهد خامهٔ «طالب» چولب کنم شیرین
دو هفته در دهنم طعم نیشکر ماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.