از خون دلم تیغ جفا زنگ بر آرد
ور آه کشم آینهها زنگ برآرد
فصلی است که چون آینه از عکس خط یار
خورشید درین آب و هوا زنگ برآرد
گر چهره در آئینهٔ فولاد گشائیم
در دم زاثر سردی ما زنگ برآرد
آب سخن از بسکه فزون گشت عجب نیست
گر تیغ زبان شعرا زنگ برآرد
بر کف ز دم گرم و نم گریهٔ «طالب»
یا آب شود آینه یا زنگ برآرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.