ترک حکم اندازما چون ناوک مژگان کشد
حلقهٔ زهگیر در گوش کمانداران کشد
گرفلک تلخی ز خویما پذیرد در رخت
سهل باشد میزبان نازی گر از مهمان کشد
زخمی جراح بیش از ناوک اندازم که او
بشکند صد نشترم در دل که یک پیکان کشد
این ندامت بس زلیخا را که در کنج فراق
خوابد او تنها و یوسف را بیرزندان کشد
هرخسی کآرد صبا از کوی او «طالب » ز شوق
بوسد و بردیده مالد بلکه بر مژگان کشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.